در اين احوال ، تركان از اينكه با فراغنه و مغاربه در رتبه برابر شمرده شده بودند ، در خروش آمدند و آهنگ آن كردند كه آنان را برانند . مهتدى مانع اين كار شد و تركان همگى از سراى خلافت بيرون آمدند ، و خواستار گرفتن انتقام خون بابكيال شدند . مهتدى با شش هزار تن از فراغنه و مغاربه و هزار تن از تركان ، كه اصحاب صالح بن وصيف بودند ، به مبارزت بيرون آمد . تركان كه ده هزار تن بودند ساز نبرد كردند و مهتدى منهزم گرديد ، و باقى داستان چنان است كه آورديم . پس ابو العباس احمد بن متوكل را كه در جوسق محبوس بود بياورند ، و با او بيعت كردند و به موسى بن بغا ، كه حضور نداشت نوشتند او نيز بيامد ، و بيعت با احمد بن متوكل كامل گرديد . او را المعتمد على اللّه لقب دادند . معتمد ، عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان را وزارت داد .
مهتدى روز دوم بيعت با معتمد بمرد ، در نيمه رجب سال 256 ، درست در آغاز دومين سال خلافتش .
عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان همچنان وزارت معتمد را بر عهده داشت ، تا سال 263 ، كه بر اثر ضربهاى كه در ميدان بر او آمد ، از مركب بيفتاد و مغز سرش از بينىاش بيرون آمد . معتمد پس از او حسن [ 1 ] بن مخلد را وزارت داد . ولى موسى بن بغا بر وزير خشم گرفت ، و خليفه مجبور شد سليمان بن وهب را به جاى او معين كند . پس او را نيز عزل كرد و حسن بن مخلد را به وزارت برگزيد . چون موفق شنيد كه سليمان بن وهب را به زندان كرده است خشم گرفت و در جانب غربى لشكرگاه زد و ميانشان رسولان آمد و شد گرفتند ، تا بر آن نهادند كه آزادش سازند . اين واقعه در سال 264 اتفاق افتاد .
ظهور علويان در مصر و كوفه
در سال 256 ، ابراهيم بن محمد بن يحيى بن عبد اللّه بن محمد بن الحنفيه ، معروف بن ابو الصوفى [ 2 ] در مصر خروج كرد ، و به « الرضا من آل محمد » دعوت نمود . و قسمتهايى از بلاد صعيد را بگرفت . سپاهى از سوى احمد بن طولون بيامد . ابراهيم آن را در هم شكست ، و سردارش را بكشت . سپاه ديگرى آمد . اين بار علوى شكست خورد ، و به جانب واحهها گريخت . در آنجا سپاهى گرد آورد و به اشمونين [ 3 ] رفت . در آنجا با ابو عبد الرحمان العمرى رو به رو گرديد . اين ابو عبد الرحمان ، عبد الحميد بن عبد اللّه [ 4 ] بن عمر بن الخطاب نام داشت ، كه خود را وقف نبرد با بجهها كرده بود و به بلاد آنان داخل شده بود . زيرا آنان به بلاد مسلمانان تاخت و تاز مىكردند . ابو عبد الرحمان العمرى در آنجا كارش بالا گرفته و پيروانش افزون گرديده بود . ابن طولون سپاهى گران بر سر او فرستاد . ابو عبد الرحمان
هامش
[ ( 1 ) ] محمد .
[ ( 2 ) ] ابن الصومى .
[ ( 3 ) ] اشمومين .
[ ( 4 ) ] عبد العزيز .