آنگاه سپاهيان ابو منصور ، به آهنگ نبرد با سياهان ، راهى ميدان گرديدند . صاحب - الزنج به سردارى على بن ابان [ 1 ] و محمد بن سالم [ 2 ] ، سپاهى از سياهان را به نخلستانها در كمين گماشت . چون لشكر ابو منصور برسيد ، بردگان بر آنان تاخت آوردند ، و خلق كثيرى را كشتند ، و سلاح فراوان به دست آوردند ، و از آنجا چند قريه ديگر را تاراج كردند تا غنايم بسيار حاصل نمودند . آنگاه روانهء بصره گرديد در راه چند نبرد ديگر كرد ، و در همه پيروز شد و از دشمن كشتار بسيار كرد .
روز ديگر ، به دروازههاى بصره رسيد . بصريان كه خيل عظيمى بسيج كرده بودند ، از راه خشكى و دريا بر او حمله آوردند ، و در مكانى به نام سد ، ميانشان جنگ درگرفت . ولى بصريان از سياهان شكستى فاحش خوردند ، و كشتهء بسيار دادند ، و از مقابله عاجز آمدند .
ماجرا را به خليفه نوشتند . خليفه ، جعلان ترك را با سپاهى گران به يارى مردم بصره فرستاد ، و ابو الاحوص الباهلى را به امارت ابله روان فرمود ، و به سپاهيان ترك يارىاش نمود . صاحب الزنج ياران خود را براى تاراج به اطراف فرستاده بود . چون جعلان به بصره رسيد ، در يك فرسنگى او فرود آمد و خندق كند و لشكرگاه زد . شش ماه همچنان بسيج مىكرد . جعلان ، زينبى [ 3 ] و بنى هاشم و جماعتى ديگر را كه آماده نبرد با صاحب الزنج بود ، پيش فرستاد . ولى سياهان شبيخون زدند ، و بسيارى از سپاه جعلان را كشتند . جعلان از لشكرگاه خود بيرون شد ، و صاحب الزنج به چند كشتى ، كه همه پر از اموال بود دست يافت و كسانى را كه در كشتىها بودند بكشت ، و به جانب ابله روى آورد . در آخر ماه رجب سال 256 ، آنجا را به جنگ بگرفت . و ابو الاحوص عامل ابله و عبيد اللّه بن حميد الطوسى را با جماعتى از اهل شهر بكشت ، و شهر را تاراج نمود و به آتش كشيد . اين خبر به مردم عبادان رسيد . آنان امان خواستند . صاحب الزنج عبادان را بگرفت ، و هر چه بردگان در آنجا بود ، با سلاح برگرفت و روانهء اهواز شد . در اهواز ابراهيم بن المدبر ، عامل خراج بود . اهوازيان بگريختند ، و سياهان به شهر درآمدند و آن جا را تاراج كردند و ابن المدبر را اسير نمودند . مردم بصره بترسيدند ، و بسيارى به شهرهاى ديگر گريختند .
خليفه المعتمد سعيد بن صالح الحاجب را در سال 257 ، به جنگ صاحب الزنج فرستاد او سپاه سياهان را درهم شكست ، و هر چه به غنيمت برده بودند از آنان بستد و كشتار بسيار كرد . ابن المدبر ، كه در نزد آنان اسير ، و در خانهء يحيى بن محمد البحرانى زندانى بود ، دو مردى را كه موكل او بودند به وعدهء مال بفريفت و با نقبى كه از درون زندان به بيرون زده بود بگريخت و به نزد قوم خود بازگشت .
هامش
[ ( 1 ) ] على بن ابى ابان .
[ ( 2 ) ] محمد بن مسلم .
[ ( 3 ) ] زينى .