تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
الصوحانى از فرزندان زيد بن صوحان و مشرق [ 1 ] و رفيق غلامان يحيى بن عبد الرحمان . مشرق را حمزه ناميد ، و او ابو احمد كنيه داد ، و رفيق را جعفر ناميد و ابو الفضل كنيه داد . آنگاه رؤساى بلاليه و سعديه در بصره شورش كردند و محمد بن رجاء عامل آن شهر را عزل نمودند . صاحب الزنج در بغداد بود كه اين خبر به دو رسيد . در رمضان سال 255 به بصره بازگشت . يحيى بن محمد و سليمان بن جامع و مشرق و رفيق نيز با او بودند . در قصر القرشى [ 2 ] فرود آمد ، و غلامان ، سياه پوست را بخواند و آنان را وعدهء آزادى داد ، و خلقى عظيم بر او گرد آمدند . او برايشان سخن گفت و نويد فرمانروايى داد و به احسان ترغيب نمود ، و سوگند ياد كرد . آنگاه پارچه‌اى بياورد و بر روى آن نوشت :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ »
. . . تا آخر آيه . » و آن را درفش خويش قرار داد . پى در پى برده‌داران با بردگان از راه مىرسيدند و او بردگان را مىگفت ، تا صاحبان خود را بزنند و حبس كنند . ولى پس از چندى پرده‌داران را آزاد ساخت . همواره چنين مىكرد و بردگان گوش به فرمان او بودند ، و دسته دسته به فرمانش مىآمدند . و او در هر فرصت برايشان سخن مىگفت و ترغيبشان مىنمود . پس از دجيل بگذشت و ياران خود را به جانب نهر ميمون راند . در آنجا با حميرى رو به رو شدند . او را در هم كوبيدند و به ابله رفتند . ابن ابى عون فرمانرواى ابله بود . با چهار هزار مرد به مقابله بيرون آمد ، ولى صاحب الزنج او را درهم شكست ، و از او غنايم گرفت . آنگاه به قادسيه رخت كشيد . آنجا را تاراج كرد ، و سلاح بسيار به دست آورد . جماعتى از مردم بصره به قتال با او بيرون آمدند . او يحيى بن محمد را با پانصد مرد بفرستاد . يحيى بصريان را درهم شكست و سلاح‌هاى آنان را بگرفت . همچنين چند سپاه ديگر را پى در پى بشكست . تا آنگاه كه دو سردار از بصره به نبرد بيرون آمدند . هر دو را منهزم ساخت ، و از آنان كثيرى را بكشت . با آنان دو كشتى پر از سلاح و خواسته بود ، كه باد آن دو كشتى را از راه شط به دست ياران صاحب الزنج انداخت . هر چه در آن دو كشتى بود به غنيمت گرفتند و در هر جا فتنه‌ها انگيختند . ابو هلال ، يكى از سران ترك ، با چهار هزار جنگجو بيامد . صاحب الزنج در كنار رود ريان با او مصاف داد ، و بيشتر آنان را بكشت . پس ابو منصور يكى از موالى هاشميان با سپاهى گران از متطوعه و بلاليه و سعديه بيامد . على بن ابان به مقابله با او گسيل شد . با جماعتى از آنان رو به رو گرديد و منهزمشان ساخت . صاحب الزنج ، جمعى از مردان خود را به لنگرگاه كشتىها فرستاد . در آنجا قريب دو هزار كشتى بود . اهل كشتىها بگريختند و آنان را هر چه بود ، تاراج كردند .
هامش
[ ( 1 ) ] مسروق . [ ( 2 ) ] القرش . .