زد و بكشت . سرش را بر نيزه كردند و در شهر بگردانيدند . پس از قتل صالح موسى بن بغا براى قتال با خوارج شراة ، به ناحيهء سن بيرون رفت .
صوائف از زمان منتصر تا پايان روزگار مهتدى
در سال 248 ، محمد بن عمرو الشارى [ 1 ] ، در ناحيهء موصل خروج كرد ، و شعار خوارج آشكار ساخت . منتصر اسحاق بن ثابت الفرغانى را به جنگ او فرستاد و او را با جماعتى از يارانش اسير نمود و بكشتشان و بر دارشان كرد .
در اين سال وصيف به روم لشكر برد . منتصر او را فرمان داد كه چهار سال در ملطيه مقام كند ، و در اوقات غزو ، به غزا رود تا فرمان او برسد . وصيف در ثغر شام اقامت جست و به بلاد روم داخل گرديد ، و دژ فروريه [ 2 ] را بگشود . در سال 249 ، جعفر بن دينار با سپاه صائفه به روم رفت و مطامير را فتح كرد عمر بن عبد اللّه الاقطع از او اجازت خواست كه به بلاد روم داخل شود . اجازتش داد . او با جماعاتى از مردم ملطيه ، به سرزمين روم داخل شد ، و در مرج الاسقف با پادشاه روم رو به رو گرديد . روميان پنجاه هزار تن بودند ، و مسلمانان دو هزار تن . پس از شكست مسلمانان ، روميان تا ثغور جزريه [ 3 ] پيش آمدند ، و در آنجا تاراج و كشتار بسيار كردند . اين خبر به على بن يحيى الارمنى رسيد . او از ثغور شام آمده بود ، و اينك به ارمينيه و آذربايجان مىرفت . چون آن خبر بشنيد به سوى آنان راند ، و به نبرد پرداخت و خود با چهارصد تن از مسلمانان كشته شدند .
در سال 253 ، در ايام معتز ، محمد بن معاذ به ناحيهء ملطيه به جنگ رفت ولى منهزم شد و اسير گرديد .
حكام و واليان
چون منتصر به خلافت رسيد ، احمد بن الخصيب را وزارت داد و ابو عمره [ 4 ] احمد بن سعيد از موالى بنى هاشم را بر مظالم نهاد .
چون مستعين به خلافت رسيد ، طاهر عبد اللّه بن طاهر در خراسان بمرد . مستعين پسرش محمد بن طاهر را به جاى او امارت داد . همچنين محمد بن عبد اللّه بن طاهر را حكومت عراق داد ، و حرمين و شرطهء بغداد و معاون [ 5 ] سواد را نيز به دو داد ، و برادرش سليمان بن عبد اللّه را به فرمانروايى طبرستان فرستاد . و چون بغاى كبير بمرد پسرش موسى را بر قلمرو او حكومت داد ، و ديوان بريد را نيز بدان درافزود .
هامش
[ ( 1 ) ] محمد بن عمر الشاربى .
[ ( 2 ) ] قدوريه .
[ ( 3 ) ] خزريه .
[ ( 4 ) ] ابو عمر .
[ ( 5 ) ] معادن .