هنگامى كه ابو القاسم عبد اللّه نامه را آورد ، مهتدى به مظالم نشسته بود . فقها و قضاة و سرداران ، هر يك در جاى خود قرار گرفته بودند ، مهتدى نامه را براى سرداران بخواند و آنان سخت مضطرب شدند . مهتدى جواب نامه را بداد و نوشت كه خواستهايشان را برآورده خواهد ساخت .
ابو القاسم عبد اللّه از سرداران خواست كه همراه او رسولانى بفرستند ، تا از مردم پوزش خواهند . آنان نيز چنين كردند و او با پاسخ نامه و رسولان سرداران ، كه به پوزش آمده بودند نزد آنان آمد . آنگاه به مهتدى نامهء ديگرى نوشتند و از او خواستند در باب حذف زيادات و باز ستاندن اقطاعات و اخراج موالى برانى از املاك خاصه و بازگرداندن رسوم به شيوهء ايام مستعين و محاسبهء موسى بن بغا و صالح بن وصيف و بازجست از اموالى كه گرد آوردهاند و پرداخت عطا در هر دو ماه و گرفتن امور سپاه از دست موالى و سپردن آن به يكى از برادران يا خويشاوندان خود ، توقيع صادر فرمايد .
چون نامه به مهتدى رسيد ، پاسخ داد كه يك يك آنها را اجابت خواهد كرد . موسى بن بغا هم در پاسخ نامهاى كه به او و ديگر سرداران نوشته بودند ، قول داد كه همهء خواستهاى آنان را اجابت كند ، و نيز قول داد كه اجازه دهد صالح آشكار شود تا حساب اموال را پس بدهد . و نامه مهتدى و نامه سرداران را خواندند ، و مردم وعده دادند كه راى و نظر خود را در آن باب خواهند داد . روز ديگر ابو القاسم براى گرفتن جوابها برفت . موسى بن بغا نيز با هزار و پانصد تن از پى او روان شد ، و در راهشان بايستاد . اما چون ميان آنان اختلاف افتاده بود ، نتوانستند به ابو القاسم جوابى صريح و روشن دهند . ابو القاسم بازگشت . مهتدى آنان را گفت كه بازگردند ، و محمد بن بغا و ابو القاسم نزد آنها روند و نامهء امان صالح بن وصيف را به آنان دهند . نيز از خواستهاى آنان بود كه موسى به مرتبه پدرش فرا رود ، و صالح نيز چنان شود كه پدرش بود ، و سپاه در دست كسى باشد كه پيش از اين بوده است ، تا آنگاه صالح بن وصيف ظاهر شود . اينان به اين خواستها نيز گردن نهادند ، و مردم پراكنده شدند و به كرخ و دور و سامراء رفتند . [ روز ديگر فرزندان وصيف با جماعتى سوار شدند ، و سلاح پوشيدند ] و ستوران باب العامه را غارت كردند و در سامراء لشكرگاه زدند و با ابو القاسم درآويختند ، و از او صالح را طلبيدند .
مهتدى گفت كه از موضع اختفاى صالح خبر ندارد ، و گفت اگر نزد آنان مخفى باشد ، بايد كه او را بيرون آرند .
آنگاه موسى بن بغا با سرداران و چهار هزار سوار و سپاهى سوار شد . تركان پراكنده ، شدند ، و مردم كرخ و اهل دور و سامراء ، در اين روز هيچ حركتى نشان ندادند . موسى در طلب صالح به جد در ايستاد ، و مناديان ندا در دادند . بعضى از شورشگران او را يافتند ، و به جوسق آوردند ، و مردم در پى او افتاده بودند . يكى از ياران مفلح او را ضربتى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٦٤