به گرايش به صالح متهم ساختند و گفتند كه او مخفىگاه صالح را مىداند ، و ميانشان گفتگوها بسيار شد .
روز ديگر تركان در خانهء موسى بن بغا ، در درون جوسق گرد آمدند ، و به خلع مهتدى همدست شدند . تنها برادر بابكيال بود كه اين رأى را نپسنديد ، و تهديد كرد كه از آنان جدا شده به خراسان خواهد رفت . اين خبر به مهتدى رسيد ، آنان را نزد خود خواند .
جامهاى پاكيزه بر تن كرده ، و خود را خوشبو نموده بود و شمشيرش را حمايل كرده بود .
آنگاه رعد و برق بسيار كرد و تهديدشان نمود كه دل بر مرگ نهاده . آنگاه سوگند خورد كه مكان صالح را نمىداند . پس روى به محمد بن بغا و بابكيال كرد و گفت ، شما دو تن نيز با صالح در امر معتز و گرفتن اموال كتاب شريك بودهايد .
چون اين خبر به عامهء مردم رسيد ، كه سران مىخواهند خليفه را خلع كنند ، به هم برآمدند و نامهها نوشتند و در كوچهها و مسجد افكندند و مردم را به يارى مهتدى فرا - خواندند . موالى كه در كرخ و دور بودند نيز ، در نهان نزد مهتدى كس فرستادند كه يكى از برادرانش را نزد آنان فرستد . او نيز برادر خود ابو القاسم عبد اللّه را بفرستاد . آنان كه ديگر بر اسب نشسته آماده رزم بودند به ابو القاسم گفتند : از آنچه بابكيال و موسى و يارانشان در سر دارند آگاهى يافتيم . ما شيعيان خليفه هستيم ، هر چه كه خواهد بگويد تا فرمان بريم . با وجود اين از تأخير ارزاقشان شكايت كردند و گفتند كه هر چه اقطاع و زيادات و رسوم است ، همه را سرداران ترك ويژهء خود ساختهاند ، و آنچه هزينهء زنان و وابستگان مىشود ، بخشى عظيم از خراج را در بر مىگيرد . به فرمان ابو القاسم عبد اللّه همه را براى مهتدى نوشتند .
مهتدى نيز پاسخى سپاسآميز بگفت و متابعت و اطاعت آنان را بستود و در باب ارزاقشان وعدههاى جميل بداد و گفت ، در امر اقطاعات كه به سرداران و زنان داده شد نيكو نظر خواهد كرد . آنان نيز دست به دعا برداشتند ، و مصمم شدند كه نگذارند خليفه در زير سلطهء سرداران باشد و همهء كارها به دست او بازگردد ، بدان شرط كه رسومشان چنان باشد ، كه در ايام مستعين بوده است ، يعنى بر هر ده نفر ، يك عريف باشد ، و بر هر پنجاه نفر ، يك خليفه و بر هر صد نفر يك قائد . و مواجب زنان و زيادت ، در اقطاع حذف شوند . و در هر دو ماه يك بار عطايا پرداخت شود . اينها را هم نوشتند و به نزد مهتدى فرستادند و خود بر درگاه خليفه رفتند ، تا نيازهايشان را برآورد ، و اگر كسى در اين امور به مهتدى اعتراض نمود ، سر از تنش برگيرند و اگر مويى از سر او كم گردد ، موسى بن بغا و بابكيال و ياجور [ 1 ] را به قتل آورند . اينها را نيز نامه كردند ، و نزد مهتدى فرستادند .
هامش
[ ( 1 ) ] ماجور .