و او را فرا خواند . نامهء قبيحه به موسى رسيد ، در حالى كه او مفلح را به جنگ حسن بن زيد العلوى به طبرستان فرستاده بود . مفلح بر طبرستان مستولى شده و قصرهاى حسن بن زيد را در آمل [ 1 ] آتش زده ، و از پى او روانهء ديلم گرديده بود . موسى بن بغا به او نوشت كه به رى بازگردد . مفلح نيز بازگشت ، ولى پيش از آنكه موسى به سوى سامرا روانه شود ، خبر قتل معتز و بيعت با مهتدى را برايش آوردند . چون اصحاب موسى كه از موالى بودند ، از اموالى كه از مصادره وزرا و كتاب و خود معتز به دست آمده بود آگاه شدند ، ديگ آزشان به جوش آمد و موسى را در حركت به سامرا به شتاب واداشتند .
مفلح از ديلم بازگشت ، و همه از رى به سامرا در حركت آمدند . چون مهتدى از اين امر آگاه شد ، به موسى نامه نوشت و هشدار داد كه اگر در جاى خود مقام نكند ، علويان پشت سر او آشوب برپا خواهند كرد . موسى به اين هشدار گوش نداد ، ولى اصحاب خود را از اينكه با رسولان امير المؤمنين سخنان درشت گفتهاند ، سرزنش نمود ، و نامهء اعتذار نوشت كه اگر به رى بازگردد ، اصحابش كه خواستار حركت به سوى سامراء هستند ، او را خواهند كشت . از سوى ديگر ، صالح بن وصيف كه همواره مهتدى را عليه موسى بن بغا و مفلح برمىانگيخت ، اين عمل آنان را حمل بر عصيان نمود .
در محرم سال 256 ، موسى با سپاهى آراسته وارد سامرا شد . صالح بن وصيف از بيم ، پنهان گرديد . موسى به جوسق رفت و مهتدى كه به مظالم نشسته بود ، از او اعراض كرد و ساعتى اجازه ورودش نداد ، تا شايد صالح بن وصيف با سپاه خود برسد ، آنگاه اجازت دهد ولى ياران موسى به درون ريختند ، و مهتدى را دستگير كردند و به خانهء ياجور [ 2 ] بردند ، و هر چه در جوسق بود ، تاراج كردند .
مهتدى ، دست يارى به سوى موسى بن بغا دراز كرد . او نيز خليفه را مورد عطوفت خويش قرار داد . سپس از او پيمانهاى مؤكد گرفت كه با صالح بن وصيف دوستى نكند ، و با او در ظاهر و باطن يكسان باشد . پس بيعت تجديد كردند ، و موسى زمام همه كارها را بر دست گرفت . آنگاه به طلب صالح فرستاد ، تا اموالى را كه نهان كرده بود آشكار نمايد ولى از صالح نشانى نيافتند و همچنان به جستجو پرداختند .
در آخر محرم سيماى شرابى ، نامهاى نوشت به مهتدى داد و گفت آن را زنى به او داده و خود از ميانه گريخته است . سرداران حاضر شدند و سليمان بن وهب نامه را بر ايشان خواند . نامه به خط صالح بن وصيف بود . در آن گفته بود كه از اموال چه مقدار نزد اوست . و او از بيم جان پنهان شده ، و مىخواهد فتنهاى پديد نيايد ، و موالى از ميان نروند . چون نامه او را خواندند ، مهتدى آنان را به صلح و اتفاق فرا خواند ، ولى تركان به خشم آمدند و او را
هامش
[ ( 1 ) ] آمد .
[ ( 2 ) ] باجورد .