كنده بود بگريخت . آنگاه به شكنجه معتز پرداختند . او را در سردابى كردند و روزن آن فرو بستند ، تا بمرد . بنى هاشم و سرداران بر جسد او حاضر شدند و شهادت دادند كه هيچ نشانى از آزار در تن او نيافتهاند . اين واقعه در آخر رجب سال 255 بود .
چون معتز بدانگونه بمرد ، با محمد بن واثق بيعت كردند و او را المهتدى باللّه لقب دادند . قبيحه مادر معتز ، به هنگام قتل پسرش ، با كتاب و وزيرانى كه صالح بن وصيف آنان را آزرده بود ، قرار نهاد كه به ناگهان بر صالح بن وصيف بتازند ، و او را از ميان بردارند . اين خبر به صالح رسيد . تركان به جوسق [ 1 ] آمدند . قبيحه كه به هلاك خود يقين كرده بود ، همهء اموال خزائن را پنهان كرد ، و از نقبى كه از درون خانهء خود كنده بود بگريخت . اين در ايامى بود كه معتز را به بند كشيده بودند . چون معتز كشته شد ، او سخت بترسيد و نزد صالح كس فرستاد و از او امان خواست . در ماه رمضان ، صالح او را احضار كرد ، و پانصد هزار دينار از او بستد . آنگاه براى دست يافتن به خزائنى كه در زير زمين پنهان كرده بود به شكنجهاش ، كشيد ، و هزار هزار و پانصد هزار دينار ديگر ، و مقدار فراوانى زبرجد بىمانند و مرواريدهاى درشت و انبانهايى پر از ياقوت سرخ كم نظير نزد او بيافتند . مردم او را نكوهش مىكردند كه براى پنجاه هزار دينار پسرش را به كشتن داد و اين همه اندوخته داشت . چون اموال را بپرداخت ، خود به مكه رفت و در آنجا بماند .
صالح ، احمد بن اسرائيل را بگرفت ، و او را شكنجه نمود اموالش را مصادره كرد .
با ابو نوح و حسن بن مخلد نيز چنين كرد . احمد بن اسرائيل و ابو نوح زير تازيانه مردند ، ولى حسن در حبس بماند . چون خبر به مهتدى رسيد برآشفت و گفت : عقوبت را حبس كافى است .
مهتدى ، در آغاز خلافتش فرمان داد كه همهء خوانندگان و نوازندگان را از سامرا اخراج كنند ، و همهء درندگانى را كه دربار خلافت بود بكشند ، و سگان را دور كنند .
همچنين به داد نشست . در آن روزگار همه جا فتنه و آشوب بود ، و كار دولت پريشان .
مهتدى دامن اصلاح بر كمر زد ، تا اگر مهلت يابد پريشانىها را به پايان رساند .
سليمان بن وهب را وزارت داد . اما صالح بن وصيف زمام امور دولت را در دست داشت .
حركت موسى بن بغا به سامرا و كشته شدن صالح بن وصيف
موسى بن بغا از آغاز خلافت معتز ، يعنى از سال 253 ، در رى و اصفهان بود و از مركز خلافت به دور . مفلح غلام ابو الساج نيز با او بود . قبيحه مادر معتز چون پريشانى كارهاى خود را ديد ، پيش از آنكه معتز را از دست بدهد ، به موسى بن بغا نامه نوشت
هامش
[ ( 1 ) ] جوش .