تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

خلافت المهتدى باللّه

خلع معتز و مرگ او و بيعت با مهتدى

صالح بن وصيف بن بغا ، زمام همهء امور معتز را به دست داشت . كاتب او احمد بن اسرائيل بود . مادر معتز را قبيحه مىخواندند ، و وزير او حسن بن مخلد بود . نيز ابو نوح عيسى بن ابراهيم ، از كبار كتاب و جمع‌آورندگان خراج بود . تركان گرد آمدند و خواستار ارزاق خود شدند و بانگ و فرياد به راه انداختند . صالح بن وصيف ، معتز را گفت : كتاب و وزرا ، همهء اموال را برده‌اند و در بيت المال هيچ نيست . احمد بن اسرائيل با او درشتى كرد ، و به گونه‌اى او را براند . در ميان گفتگو و كشمكش ، صالح بيهوش شده بيفتاد . تركانى كه بر در بودند ، با شمشيرهاى كشيده به درون قصر آمدند . صالح فرمان داد تا آن سه را بند بر نهادند . معتز ، وزير خود را شفاعت كرد ، ولى صالح شفاعتش را نپذيرفت . صالح از آنان مالى فراوان طلب نمود ، ولى چيزى به دست نيامد . چون تركان را مالى حاصل نيامد ، خود نزد معتز رفتند و گفتند كه اگر ارزاق آنان را بدهد ، در عوض صالح بن وصيف را خواهند كشت و خواست خود را تا پنجاه هزار دينار تخفيف دادند . معتز از مادر خود ، قبيحه خواستار شد كه مالى در اختيار او نهاد . ولى مادر عذر آورد . تركان نيز متفق شدند كه معتز را خلع نمايند . آنگاه ، صالح بن وصيف و محمد بن بغا ، معروف به ابو نصر و بابكيال بر در ايستادند ، و از او خواستند كه بيرون آيد و با آنان به گفتگو پردازد . معتز عذر آورد ، ولى اجازت داد كه چند تن از آنان به درون روند . جماعتى داخل شدند و پايش بگرفتند و به سوى در كشيدند و زدند . آنگاه او را در صحن قصر در آفتاب نگه داشتند ، و هر بار كه يكى از تركان از آنجا مىگذشت ، مشتى بر سر او مىكوبيد . پس قاضى ، اين ابى الشوارب را حاضر ساختند و معتز بر سر جمع ، به خلع خويش گواهى داد و شهادت دادند كه صالح بن وصيف ، او و مادر و خواهرش را امان داده است . مادرش قبيحه ، از نقبى كه در خانهء خود