تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
موسى منكر شد و گفت از اين امر هيچ آگاهى ندارد . روز ديگر مؤيد را مرده از زندان بيرون آوردند . مادرش او را دفن كرد . مىگويند او را در لحاف پيچيدند ، تا خفه شد و مىگويند او را در برف نشاندند و برف بر سرش ريختند تا بمرد . چون مؤيد مرد ، برادرش ابو احمد را به زندان او بردند . آنگاه معتز آهنگ قتل مستعين كرد . به محمد بن عبد اللّه بن طاهر نوشت كه او را به سيماى خادم سپارد . محمد نيز به موكلان مستعين كه در واسط بودند ماوقع را بنوشت . بعضى گويند احمد بن طولون را بدين كار فرستاد . احمد نيز او را به قاطول برد ، و به سعيد بن صالح سپرد و سعيد او را بزد تا بمرد . و گويند سنگى به پاهايش بست و در دجله‌اش افكند . گويند دايه‌اش نيز با او بود . او را نيز با او كشتند . آنگاه سرش را نزد معتز فرستادند . معتز فرمان داد آن را به خاك سپارند . معتز به پاداش اين كار ، پنجاه هزار درهم به سعيد بن صالح داد و او را بر معونه بصره ولايت داد . در آغاز رجب سال 252 ميان تركان و مغاربه فتنه‌اى برخاست . سبب آن بود كه تركان بر عيسى بن فرخانشاه برجستند و او را بزدند ، و مركبش را نيز گرفتند . مغاربه در خشم شدند و با محمد بن راشد و نصر بن سعد به خلاف تركان برخاستند ، و بر آنها چيره شدند و بر جوسق مستولى گشتند و اسبان آنان را بستندند و سوار شدند و بيت المال را نيز به دست آوردند . تركان نيز سپاهى از ياران خود كه در كرخ بودند گرد آوردند . غوغائيان و شاكريان به مغاربه پيوستند . تركان از رو به رو شدن با آنان بيمناك شدند . جعفر بن عبد الواحد قدم در ميدان نهاد تا ميان دو طرف آشتى دهد . چند روز نيز در صلح به سر آوردند . آنگاه كه مغاربه پراكنده گشتند ، تركان مجتمع گرديده و خواستار محمد و نصر گرديدند و آهنگ خانهء محمد بن عزون [ 1 ] كردند ، تا كه آن دو را كه در آنجا پنهان شده بودند بگيرند و بكشند . تا آشوب فرونشيند . اين خبر را كسى به آنان داده بود . تركان بيامدند و آن دو را بيرون كشيدند و كشتند . اين خبر به گوش معتز رسيد ، نخست مىخواست كه محمد بن عزون را بكشد ، ولى بعدا به تبعيد او بسنده كرد .

اخبار مساور خارجى

عقبة بن محمد بن جعفر بن محمد بن الاشعث بن اهبان [ 2 ] الخزاعى ، والى موصل بود . رئيس شرطهء حديثه از اعمال موصل ، حسين بن بكير بود . مساور بن عبد الحميد [ 3 ] بن مساور الجبلى ، از خوارج در بوازيج سكونت داشت . حسين بن بكير پسرى از آن مساور را ، به نام
هامش
[ ( 1 ) ] محمد بن عون . [ ( 2 ) ] هانى . [ ( 3 ) ] عبد اللّه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 452 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى