روزها با سران و سپاهيان بيرون آمد و جنگى كرد . تركان منهزم شدند و خلقى از سپاه ترك كشته شدند . اين امر سبب گرديد كه تركانى كه با بغا و وصيف بودند به خشم آمدند و به تركان ديگر پيوستند . بار ديگر تركان بازگشتند و اهل بغداد رو به گريز نهادند .
در ماه ذى الحجه ، رشيد بن كاوس ، برادر افشين كوششى آغاز كرد كه ميان فريقين آشتى افكند . مردم محمد بن عبد اللّه بن طاهر را متهم كردند كه سعى در خلع مستعين دارد .
چون رشيد بن كاوس از نزد تركان بازگشت ، و سلام معتز و برادرش ابو احمد را ابلاغ كرد ، مردم او و محمد بن عبد اللّه بن طاهر را دشنام دادند و به خانهاش حمله بردند ، تا خرابش كنند . محمد بن عبد اللّه بن طاهر از مستعين خواست كه مردم را آرام كند . مستعين بيرون آمد و مردم را آرام نمود . محمد نيز از آن تهمت كه بر او زده بودند بيزارى جست و مردم بازگشتند .
رسولان ، ميان محمد بن عبد اللّه بن طاهر و ابو احمد همچنان در آمد و شد بودند و اين امر سبب شد كه بار ديگر سوء ظن مردم را برانگيزد . سپاهيان به طلب راتبه و ارزاق خود نزد محمد بن عبد اللّه بن طاهر آمدند . او وعده داد كه ارزاق دو ماهه را خواهد پرداخت ، و خواست كه بازگردند . گفتند تا راى خود را آنچنانكه هست دربارهء مستعين بيان ندارد ، باز نخواهند گشت . محمد ترسيد كه مبادا تركان ، چنان كه به انبار و مداين داخل شدهاند ، به بغداد نيز داخل شوند . مستعين بر بام دار العامه فرا رفت ، تا مردم او را بديدند . برده و عصاى پيامبر ( ص ) را نيز در دست داشت و مردم را سوگند داد ، تا بازگشتند .
محمد بن عبد اللّه بن طاهر مىخواست به مدائن نقل مكان كند . وجوه مردم آمدند و عذر خواستند كه اين آشوبها كار مردم بىسر و پا و نادان بوده است . محمد بپذيرفت و به همين اكتفا كرد كه مستعين را از خانهء خود ، به خانهء رزق خادم در رصافه برد . روز ديگر مردم در رصافه گرد آمدند ، و از سرداران و بنى هاشم خواستند كه به خانهء محمد روند و او را با خود بياورند . محمد با همه جماعت خود بيامد ، و سوگند خورد كه قصد سويى به مستعين ندارد ، و هر چه مىكند از روى خيرخواهى و اصلاح است . مردم او را دعا كردند . و او نزد مستعين رفت . مستعين بغا و وصيف را گفته بود كه محمد را بكشند ، ولى آن دو از فرمان سر بر تافته بودند . احمد بن اسماعيل و حسين بن مخلد نيز در باب مستعين با او چنين سخنانى گفتند . محمد با مستعين دل بد كرد .
روز عيد اضحى ، كه مستعين نماز عيد به جاى آورد ، فقها و قضاة نيز حاضر شده بودند . محمد بن عبد اللّه بن طاهر ، از او خواست كه پيمان صلح را امضاء كند . او اجابت كرد . محمد بن شماسيه رفت و در آنجا با ابو احمد به گفتگو نشست . پس از اين گفتگو نزد مستعين آمد و او را خبر داد كه قرار بر آن نهادهاند كه او خود را خلع كند ، و پنجاه هزار دينار و ميزان سى هزار دينار غله در سال به او بدهند ، و او در حجاز باشد ، يا در مدينه بماند و يا مكه ، و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 448
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٤٨