آنان اظهار خوشنودى نمود . يكى از آنان گفت : اگر از ما خشنود گشتهاى برخيز و با ما به سامراء بيا . محمد بن طاهر از اين سخن بىادبانه در خشم شد ، ولى مستعين خنديد و گفت كه اينان گروهى عجماند و آداب سخن گفتن نمىدانند ، و فرمان داد تا راتبه و ارزاق آنان را همچنان مجرى دارند و وعده داد كه به سامراء باز خواهد گشت .
تركان كه از عمل محمد بن طاهر به خشم آمده بودند بازگشتند و معتز را از زندان بيرون آوردند ، و با او به خلافت بيعت كردند . معتز راتبه و عطاى دو ماههء مردم را بداد .
ابو احمد بن الرشيد را براى بيعت آوردند ، او از بيعت امتناع كرد و گفت تا مستعين خلع نشود ، بيعت نكند ، كه نمىتواند سوگند و پيمان خود را بشكند . معتز گفت تا از او دست بدارند .
معتز ، ابراهيم بن الديرج [ 1 ] را رياست شرطه داد ، و امور دبيرى و دواوين و بيت المال را نيز بر آن درافزود . عتاب بن عتاب كه از جمله سرداران بود . به بغداد گريخت چون خبر به محمد بن عبد اللّه بن طاهر رسيد ، به گردآورى نيرو پرداخت و مالك بن طوق را با همه اهل بيت و سپاهش به بغداد فرا خواند . نيز نزد بجونه [ 2 ] بن قيس كه در انبار بود كس فرستاد تا بسيج كند ، و به سليمان بن عمران امير موصل نوشت كه راه آذوقه و خواربار را بر سامراء ببندد ، و به استوار ساختن بغداد پرداخت و از دو جانب باروها استوار كرد و خندقها كند . و بر هر دروازهاى سردارى گماشت و منجنيقها و عرادهها قرار داد ، و سر باروها را از نيزهاندازان و جنگجويان بينباشت . هزينهء اين كارها به سيصد و سى هزار دينار رسيد . همچنين عياران را عطا داد و ارزاق ارزانى داشت و نامههاى مستعين را به عمال نواحى بفرستاد كه خراجهاى خويش را به بغداد روان دارند .
مستعين به تركان نامه نوشت و از آنان خواست كه از اعمال خود دست بردارند . معتز نيز به محمد بن عبد اللّه بن طاهر نوشت كه با او بيعت كند . گفتگوها و آمد و شدها افزون شد . موسى بن بغا به قتال مردم حمص رفته بود . مستعين و معتز هر يك به او نامه نوشتند ، و او را به سوى خود خواندند . موسى معتز را اختيار كرد و نزد او رفت . عبد اللّه پسر بغاى صغير ، كه از معتز گريخته و نزد مستعين آمده بود بار ديگر نزد معتز بازگشت . معتز نيز او را بپذيرفت . حسن پسر افشين به بغداد آمد و مستعين بر او خلعت پوشانيد و سپاهيان اشروسنى را به او سپرد .
معتز برادر خود ابو احمد بن المتوكل [ 3 ] را به جنگ بغداد نامزد كرد و سپاهى همراه با كلباتكين [ 4 ] از سرداران ترك با او بفرستاد . اين سپاه پنجاه هزار مرد بود از ترك و فراغنه و مغاربه . اينان ميان عكبرا و بغداد هر چه بود غارت كردند و همهء دهات و ضياع را ويران نمودند . جماعتى از اصحاب بغا به آنان پيوستند . اين سپاه به دروازه شماسيه رسيد .
هامش
[ ( 1 ) ] البربرح .
[ ( 2 ) ] حويه . ابن اثير : نجوبه .
[ ( 3 ) ] احمد الواثق .
[ ( 4 ) ] كليال .