مستعين ، حسين بن اسماعيل بن ابراهيم بن الحسن بن مصعب را به دفاع از شماسيه گذاشته بود و چند تن از سران را نيز در اختيار او قرار داده بود . در اين احوال طلايه سپاه تركان پديدار گشت و نزديك دروازه بايستادند . محمد بن عبد اللّه بن طاهر ، شاه بن ميكال و بندار [ 1 ] طبرى را به نبرد او فرستاد . و خود محمد جنگ را آماده شد و بر اسب بر نشست . وصيف و فقهاء و قضاة نيز همراه او بودند . اين واقعه در روز دهم صفر بود . محمد بن عبد اللّه نزد تركان پيام فرستاد كه سر به چنبر طاعت آرند . بدان شرط كه معتز ولىعهد باشد . تركان اجابت نكردند .
روز ديگر از سوى يكى از سرداران پيكى بيامد و خبر داد تركان كه تا شماسيه پيش آمده بودند چون آن سپاه بديدند ، بيمناك شده به لشكرگاه خود بازگشتهاند . و محمد نيز از تعقيب آنان بازايستاد .
در آن روز عبيد اللّه [ 2 ] بن سليمان خليفهء بغا از مكه با سيصد مرد جنگى بيامد . روز ديگر تركان بيامدند و با سرداران نبرد كردند و سرداران منهزم شدند . به محمد بن عبد اللّه خبر رسيد كه جماعتى از تركان به سوى نهروان رفتهاند . او يكى از سرداران خود را به مقابلهء آنها فرستاد ، ولى اين سردار شكست خورده بازگشت . تركان بر راه خراسان مستولى شدند و راه آمد و شد به بغداد را از آن راه ، بستند . معتز سپاه ديگرى ، كه حدود چهار هزار نفر بود به سوى بغداد فرستاد . اين سپاه در جانب غربى فرود آمد . محمد بن عبد اللّه بن طاهر شاه بن ميكال را به مقابله فرستاد ، كه آنان را منهزم نمود و كشتار بسيار كرد و به بغداد بازگشت . از سوى مستعين او و ديگر سرداران را خلعت دادند . علاوه بر آن به هر يك طوق و دستبند زر دادند .
آنگاه محمد بن عبد اللّه بن طاهر فرمان داد كه همهء خانهها و دكانهاى بيرون دروازهء شماسيه را خراب كنند تا جاى براى نبرد باز شود . اموال بسيارى هم از فارس و اهواز ، همراه با مكحول الاشروسنى برسيد . تركها آهنگ ربودن آن نمودند . محمد بن عبد اللّه بن طاهر براى حراست آنها ، جماعتى را بفرستاد و آنان اموال را به بغداد رسانيدند و تركان بدان دست نيافتند .
آنگاه به سوى نهروان رفتند و سفينههايى را كه تركان با آنها پل ساخته بودند ، بسوختند .
مستعين ، محمد بن خالد بن يزيد بن مزيد را به امارت ثغور جزريه فرستاده بود و او منتظر رسيدن مرد و مال مانده بود . چون خبر اين فتنه شنيد ، از راه رقه به بغداد آمد . محمد بن عبد اللّه بن طاهر او را خلعت پوشيد و با سپاهى گران به جنگ تركان فرستاد . او در اين نبرد شكست خورد و به دهى كه در سواد كوفه داشت رفت ، و در آنجا بماند . چون محمد اين خبر بشنيد گفت : هيچ يك از اعراب در جنگ پيروز نمىشود مگر آنكه پيامبرى با او باشد كه خدا او را به وسيله آن پيامبر پيروز گرداند . پس تركان خود را به پاى بارو رسانيدند ، و جنگ شدت گرفت و تا درون بازارها سرايت كرد . در اين حال خبر رسيد كه بلكاجور ، مردم ثغور
هامش
[ ( 1 ) ] بيدار .
[ ( 2 ) ] عبد اللّه .