از كوفه بيرون آمد تا با آنان نبرد كند . سپاه او همه شب راه آمده بود ، دشمن صبحگاهان بر او حمله آورد و منهزمش نمودند . آنگاه شمشير در ياران او نهادند و بسيارى را نيز به اسارت بردند . از آن جمله بودند ، هيضم العجلى و ديگران . چون جنگ به پايان آمد ، يحيى را كشته يافتند . سرش را نزد محمد بن عبد اللّه بن طاهر فرستادند . او نيز سر را براى مستعين فرستاد .
مستعين سر را در صندوقى گذاشت و در اسلحه خانه نهاد . آنگاه اسيران را آوردند ، همه را به زندان كرد . اين واقعه در سال 250 [ 1 ] اتفاق افتاد .
آغاز دولت علويان در طبرستان
چون محمد بن عبد اللّه بن طاهر ، بر يحيى بن عمر پيروز شد ، و در اين پيروزى - چنان كه گفتيم - رنج فراوانى تحمل نمود . مستعين از اراضى صافيهء سلطانى در طبرستان سرزمينى را در نزديكى ثغر ديلم ، شامل كلار و سالوس [ 2 ] ( چالوس ) به او اقطاع داد . اين سرزمين از جمله اراضى موات بود ، ولى نيزارها و مردابها و درختان و گياهان داشت ، و مباح براى مردم كه از آنجا هيزم بياورند و در مراتع آن بچرانند . عامل طبرستان از سوى محمد بن عبد اللّه بن طاهر امير خراسان ، سليمان بن عبد اللّه بن طاهر بن عبد اللّه بود . سليمان از جانب محمد بن عبد اللّه بن طاهر ، برادر دبير خود ، جابر بن هارون را براى حيازت آن سرزمين به طبرستان فرستاد . عامل طبرستان در اين ايام ، سليمان بن عبد اللّه بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر خليفهء محمد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر بود . محمد بن اوس البلخى ، زمام كارهاى سليمان را بر دست گرفته بود ، و فرزندان خود را به شهرهاى طبرستان و ديلم فرستاده بود و آنان به مردم ستم مىكردند ، و رفتارى ناپسند داشتند . چون مردم عليه محمد بن اوس و پسرانش ناخشنودى نمودند ، محمد ابن اوس وارد ديلم شد و با آنكه با آنان پيمان صلح بسته بود جمعى را به اسارت گرفت . و اين امر مردم آن ديار را بيشتر برانگيخت . چون نايب محمد بن عبد اللّه بن طاهر ، براى ضبط آن اقطاعها آمد ، و خواست كه آن مراتع و نيزارها و بيشهها را نيز ، كه راه كسب معيشت مردم بود در تصرف آورد محمد و جعفر ، پسران رستم او را از آن كار بازداشتند و مردم را به قيام فرا خواندند . مردم آن ناحيه نيز به ياريشان برخاستند . آن نايب از آن دو بترسيد و نزد سليمان ، عامل طبرستان ، رفت . پسران رستم ، به ديلم كس فرستادند و مردم را به جنگ سليمان فرا خواندند . همچنين نزد محمد بن ابراهيم ، از علويان ساكن طبرستان كس فرستادند ، و او را ترغيب كردند كه قيام كند . او نپذيرفت ، ولى آنان را به بزرگ علويان ، كه در رى بود ، يعنى حسن بن زيد بن محمد بن اسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن على ، راهنمايى كرد . آنان نيز نزد او رفتند و خواستند كه به طبرستان بيايد . او نيز به طبرستان آمد ، مردم
هامش
[ ( 1 ) ] عمرو .
[ ( 2 ) ] روسالوس .