تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
با جماعتى از مردم ملطيه به روم داخل شد . پادشاه روم ، با پنجاه هزار سپاهى به مقابله بيرون آمد ، و مسلمانان را در محاصره گرفت و عمر بن عبد اللّه الاقطع را با دو هزار تن از مسلمانان بكشت . گويند كه چون روميان چنين پيروزى به دست آوردند ، بر ثغور جزريه حمله كردند و كشتار كردند و اسير گرفتند . چون اين خبر به على بن يحيى ، كه از ارمينيه مىآمد و به ميافارقين مىرفت ، رسيد ، با جماعتى از مردم ميافارقين به مقابلهء روميان رفت . ياران او حدود چهارصد تن بودند . او و همهء يارانش نيز كشته شدند .

فتنهء بغداد و سامراء

چون خبر قتل عمر بن عبد اللّه و على بن يحيى به بغداد و سامراء رسيد ، مردم برآشفتند . زيرا اين دو را در جهاد سهم عظيمى بود . مردم مخالفت با تركان آشكار كردند . زيرا از مصالح امور مسلمانان غفلت مىورزيدند . آنگاه قتل متوكل و استيلاى آنان بر امور را فرياد آوردند . به هم برآمدند و فرياد جهاد ، جهاد برداشتند . شاكريان نيز به آنان پيوستند و خواستار ارزاق و مواجب خود شدند . سپس زندان‌ها را شكستند و پلها را قطع كردند و خانه‌هاى دبيران محمد بن عبد اللّه بن طاهر را غارت نمودند . توانگران بغداد ، از اموال خود در ميان مجاهدان پخش كردند ، تا ساز نبرد كنند . مردمى نيز از نواحى جبال و فارس و اهواز آمدند و به جنگجويان پيوستند و عازم نبرد گشتند . در تمام اين احوال از سوى مستعين و رجال دولتش ، اقدامى صورت نپذيرفت . مردم در سامراء نيز به پاى خاستند و زندان‌ها را گشودند ، و زندانيان را آزاد ساختند . جماعتى از غلامان به مقابله بيرون آمدند ، تا زندانيان را بازگردانند ، ولى مردم بر آنان تاختند و ناگزير به گريزشان نمودند . بغا و وصيف و اوتامش سوار شدند و با گروهى از تركان به مقابلهء با مردم بيرون آمدند ، و خلق كثيرى را كشتند و منازلشان را غارت نمودند و فتنه فرو نشست .

كشته شدن اوتامش

چون مستعين به خلافت نشست ، دست مادر خود و اوتامش و شاهك خادم را در اموال بازگذاشت . هر چه از آنان افزون مىآمد به نفقات عباس بن المستعين كه در حجر تربيت اوتامش بود ، تعلق مىگرفت . بغا و وصيف كه چيزى به دستشان نمىرسيد ، و تركان و فرغانيان [ 1 ] كه در تنگناى معيشت افتاده بودند ، به چاره‌جويى برخاستند . بغا و وصيف نيز عليه اوتامش به تحريك و توطئه پرداختند . مردم كرخ و دور ، مجتمع شدند و عازم جوسق گشتند .
هامش
[ ( 1 ) ] فراغنه .