تركان ، همه با مستعين بيعت كردند . مستعين در روز بيعت ، مردم را كه بيعت مىكردند ، عطا مىداد . پس براى بيعت ، محمد بن عبد اللّه بن طاهر را بخواند . او نيز و همهء مردم بغداد با او بيعت نمودند .
خبر وفات طاهر بن عبد اللّه بن طاهر به او رسيد . او در خراسان مرده بود . همچنين عم او حسين بن طاهر نيز در مرو ، بدرود حيات گفته بود . مستعين ، محمد بن طاهر را به جاى پدر امارت خراسان داد ، و محمد بن عبد اللّه بن طاهر را امارت عراق اين واقعه در سال 248 بود .
عم او طلحه را امارت نيشابور داد ، و پسرش منصور بن طلحه را امارت مرو و سرخس و خوارزم و عم او حسين بن عبد اللّه را امارت هراة و اعمال آن ، و عم او سليمان بن عبد اللّه را امارت طبرستان و پسر عمش را امارت جوزجان و طالقان .
بغاى كبير نيز بمرد . مستعين پسرش موسى را بر همه قلمرو پدر فرمانروايى داد . و انوجور [ 1 ] سردار ترك را به سوى ابو العمود [ 2 ] الثعلبى [ 3 ] فرستاد تا او را بكشت .
آنگاه عبد اللّه بن يحيى بن خاقان از او اجازت خواست كه به حج رود . نخست اجازت داد ، ولى از پى او كسى را فرستاد كه او را به برقه تبعيد كند .
مستعين ، معتز و مؤيد را در جوسق حبس كرد . سران ترك مىخواستند آن دو را بكشند ، ولى احمد بن الخصيب آنان را از قتل آن دو بازداشت .
مستعين ، احمد بن الخصيب را بگرفت ، و همه اموال او و اموال فرزندانش را بستاند ، و او را به اقريطش ( كرت ) تبعيد نمود . او تامش را به وزارت برگزيد ، و مصر و مغرب را به او داد . همچنين بغاى صغير را بر حلوان و ماسبذان و مهرجانقذق [ 4 ] امارت داد ، و شاهك خادم را بر امور دربار و سراىها و اسبان و امور خاصه و امور خادمان برگماشت ، و اوتامش [ 5 ] را بر همه كس مقدم داشت .
على بن يحيى الارمينى را ، از ثغور شام عزل نمود و امارت ارمينيه و آذربايجان را به دو داد .
كيدر [ 6 ] عامل حمص بود . مردم بر او شوريدند و بيرونش راندند . مستعين فضل بن قارن ، برادر مازيار را بر سر آنان فرستاد ، تا در آنجا كشتار كرد و بزرگانشان را به سامراء آورد .
به وصيف ، كه در شام بود ، نوشت تا لشكر به روم برد . او به بلاد روم داخل شد و دژ فروريه [ 7 ] در تصرف آورد .
در سال 249 ، جعفر بن دينار به نبرد روميان رفت و مطامير را فتح كرد . عمر بن عبيد اللّه [ 8 ] الاقطع ، از مستعين اجازت خواست كه بلاد روم را زير پى درنوردد . مستعين اجازت داد ، و او
هامش
[ ( 1 ) ] اناجور .
[ ( 2 ) ] العمرط .
[ ( 3 ) ] الثغلبى .
[ ( 4 ) ] تعرف .
[ ( 5 ) ] اشناس .
[ ( 6 ) ] كندر .
[ ( 7 ) ] قروريه .
[ ( 8 ) ] عبد اللّه .