تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨

خلافت المستعين بالله

مرگ المنتصر و بيعت با مستعين

منتصر را ورمى در دو جانب گلو پديد آمد ، و پنج روز مانده از ماه ربيع الاول سال 248 ، شش ماه از خلافتش گذشته ، بمرد . گويند طبيب او را با نيشتر زهرآلود رگ زد . چون بمرد ، موالى او در قصر گرد آمدند ، بغاى صغير و كبير و اوتامش و جماعتى ديگر نيز بودند . از سران سپاه ترك و مغاربه و اشروسنى خواستند كه سوگند خورند كه هر كس را كه برگزيدند آنان نيز بدان راضى باشند . آنان سوگند خوردند . پس به مشورت نشستند . احمد بن الخصيب نيز با آنان بود . اينان به فرزندان متوكل ننگريستند ، زيرا پدرشان را كشته بودند ، و از آنان بيمناك بودند . پس از ميان فرزندان معتصم ، [ احمد بن محمد بن معتصم را به خلافت انتخاب كردند ] [ 1 ] و با او بيعت نمودند . [ و او را المستعين لقب دادند ] او نيز احمد بن الخصيب را دبيرى و اوتامش را وزارت داد . روز ديگر جامهء خلافت بر تن راست كرد و به دار العامه آمد . ابراهيم بن اسحاق در پيشاپيش حربه مىكشيد ، واجن اشروسنى افراد خود را در دو صف قرار داده بود . صاحبان مراتب ، از عباسيان و طالبيان حاضر آمدند . ناگاه جماعتى از سپاهيان به جانب در حمله آوردند . آنان مىگفتند كه از افراد محمد بن عبد اللّه بن طاهراند . جماعتى كثير از مردم بىسر و پا نيز به آنان پيوستند . ناگاه سلاح‌ها بركشيدند و نام معتز را بانگ كردند ، و بر اصحاب واجن حمله آوردند ، و صفوفشان را درهم ريختند . در اين احوال ، كسانى از مبيضه و شاكريه كه در باب العامه بودند به حركت آمدند . سپاهيان مغربى و اشروسنى بر آنان حمله بردند ، و جنگ درگرفت . آشوبگران به سلاح‌خانهء دار العامه رفتند . و هر چه بود غارت كردند . بغاى صغير بيامد و آنان را از آنجا براند و عده‌اى از آنان را به قتل آورد . ولى در اين گير و دار ، زندان سامراء شكسته شد ، و گروهى از زندان بگريختند . چون آشوب فرو نشست ،
هامش
[ ( 1 ) ] در متن نبود . از طبرى افزوده شد .