است ، و امراء بودند كه او را به خلع آن دو ترغيب كردهاند ، و او نيز اجابت كرده است ، تا به آنان از امراء آسيبى نرسد . آن دو بر دست او بوسه زدند ، و سپاس گفتند . قضاة و بنى هاشم و سرداران سپاه و وجوه مردم بر آن شهادت دادند . منتصر نيز اين پيروزى خود را به همهء آفاق و نيز به محمد بن عبد اللّه بن طاهر ، كه در بغداد بود ، اعلام كرد .
احمد بن الخصيب ، منتصر را واداشت تا وصيف را به جنگ روميان فرستد و او را از مركز دولت دور سازد . زيرا ميان آن دو كينه و دشمنى بود . پس منتصر او را احضار كرد و گفت كه : پادشاه سركش روم بر ثغور ما تاخت آورده است و ناگزير تو را بايد رفت يا مرا .
وصيف گفت : يا امير المؤمنين من مىروم . منتصر احمد بن الخصيب را فرمان داد كه نيازهاى سپاه او را برآورد ، و وصيف را فرمان داد كه به ثغر ملطيه رود . وصيف روان شد ، و مزاحم بن خاقان ، برادر فتح بن خاقان را بر مقدمه بفرستاد و ابو لوليد الجريرى را بر امور غنايم و تقسيم آن برگماشت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 437
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٣٧