امر به معروف و نهى از منكر مىپرداخت و از خليفه عيبجويى مىكرد . مبرقع مىپنداشت كه اموى است . جماعتى از مردم آن ناحيه گردش را گرفتند و گفتند كه اين همان سفيانى است .
گروهى از يمنيان ، از جمله ابن بيهس كه در ميان قوم خود مطاع بود و ديگران دعوتش را اجابت كردند ، تا آنجا كه صد هزار تن بر او گرد آمدند . معتصم رجاء بن ايوب را با هزار تن به مقابلهء او فرستاد . رجاء بن ايوب چون سپاه مبرقع را عظيم يافت از مبارزت سر برتافت ، ولى در برابر او لشكرگاه زد ، و منتظر آن ماند كه فصل كشت برسد ، و مردم از گرد او پراكنده شده بر سر كارهاى خود روند . در همين اوان معتصم بمرد ، و در دمشق فتنه بالا گرفت .
واثق ، رجاء بن ايوب را فرمان داد نخست آشوبگران دمشق را بكشد ، آنگاه به مقابلهء مبرقع بازگردد . رجاء بن ايوب چنين كرد سپس او و ابن بيهس را به اسارت گرفت . و بيست هزار تن از ياران او را بكشت . اين واقعه در سال 227 اتفاق افتاد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: ابن خلدون
ص٤١٨