تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
واثق به خلافت رسيد ، ايتاخ را بر يمن امارت داد و پيش از او شارباميان [ 1 ] در يمن امارت داشت . رياست حرس را اسحاق بن يحيى بن معاذ به عهده داشت . پس از عزل افشين معتصم اين مقام را به او داده بود . در سال 229 ، واثق محمد بن صالح بن عباس را امارت مدينه داد . و محمد بن داود همچنان بر امارت مكه باقى ماند . در سال 230 ، عبد اللّه بن طاهر بمرد ، او را امارت سواد و خراسان و كرمان و طبرستان و رى بود . پس از او واثق ، پسرش ، طاهر بن عبد اللّه بن طاهر را به جاى او منصوب نمود .

كشتار بغا در ميان اعراب

بنى سليم ، در اطراف مدينه فساد برپا كرده و بر اموال مردم دست تطاول گشوده بودند ، و جماعتى از كنانه و باهله را به قتل آورده بودند . محمد بن صالح ، لشكرى را كه در مدينه بود ، و گروهى از متطوعه از قريش و انصار نيز همراهشان بودند ، به جنگشان فرستاد ، ولى بنى سليم آنان را درهم شكستند . سپس همه را كشتند و لباس و سلاح و مركوب‌هاى آنان را در تصرف آوردند ، و روستاهاى ميان مكه و مدينه را تاراج نمودند و كاروان‌ها را زدند . واثق بغاى كبير را به سركوبى شورشگران فرستاد . در ماه شعبان ، بغا به مدينه رفت و شورشگران را گوشمال داد ، و پنجاه تن را كشت ، و پنجاه تن را اسير نمود . اينان سر به فرمان واثق فرود آوردند ، و امان خواستند . بغا هزار تن از كسانى را كه به افساد شناخته بودند دستگير و در مدينه به زندان انداخت . اين واقعه در سال 230 اتفاق افتاد . پس از آن بغا به حج رفت ، و از آنجا به ذات عرق راند و با بنى هلال نيز همان كرد كه با بنى سليم كرده بود . از مفسدان قريب به سيصد مرد دستگير نمود و در مدينه زندانى كرد ، و باقى را آزاد ساخت . چون بغا ، از آنجا به سوى بنى مره رفت ، اين اسيران زندان را سوراخ كردند و نگهبانان را كشتند ، ولى مردم مدينه شب هنگام گرد آمدند و آنان را از خروج از زندان بازداشتند ، و تا بامداد با آنان در جدال و آويز بودند . اين كار بر بغا گران آمد . سبب غيبت او آن بود كه فزاره و بنى مره بر فدك تسلط يافته بودند . او يكى از سرداران خود را به فدك فرستاد و از آنان خواست كه امان بخواهند . ولى فزاره و بنى مره از بيم بيرون آمدند و به جانب شام گريختند . بغا فراريان را تا سرزمين‌هاى ميان حجاز و شام تعقيب كرد ، سپس با كسانى كه به چنگ آورده بود به مدينه بازگشت .
هامش
[ ( 1 ) ] سارباحيان .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 420 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى