تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
خراسان و مصر گردانيدند سپس به دريا افكندند . و در اين سال غسان بن عباد از سند بيامد . بشر بن داود كه امان خواسته بود نيز با او بود . مأمون عمران بن موسى العكى را به سند فرستاد . در اين سال جعفر بن داود القمى به قم گريخت ، و خلع بيعت كرد . از آن هنگام كه مأمون او را عزل كرده بود ، در مصر زندانى بود . اكنون گريخته و به قم رفته بود . على بن عيسى القمى او را گرفت و نزد مأمون فرستاد و مأمون به كشتنش فرمان داد .

صوائف

در سال 200 ، روميان پادشاه خود لئون [ 1 ] را ، پس از هفت سال و نيم كه از پادشاهىاش گذشته بود ، كشتند ، و بار ديگر ، ميخائيل بن جورجيس [ 2 ] مخلوع را به سلطنت بازگردانيدند . اين پادشاه نه سال بر آنان پادشاهى كرد ، و در سال 215 بمرد ، و تئوفيلوس [ 3 ] پسرش به جاى او نشست . در سال 201 ، عبد اللّه بن خرداد به [ 4 ] والى طبرستان ، لارز [ 5 ] و شيرز [ 6 ] ، از بلاد ديلم را گرفت ، و جبال طبرستان را فتح كرد ، و شهريار بن شروين را فرود آورد و مازيار بن قارن نزد مأمون رفت و ابو ليلى [ 7 ] ، پادشاه ديلم را اسير كرد ، بىآنكه فرمانى داشته باشد . در همين سال ، در ميان جاودانيان ، كه اصحاب جاويدان [ 8 ] بن سهل بودند ، بابك خرمى ظهور كرد . جاويدان به معنى « الدائم » است . و خرم به معنى « الفرح » . اينان پيرو آيين مجوس بودند . در سال 214 ، بلال [ 9 ] الضبابى [ 10 ] الشارى خروج كرد ، مأمون پسر خود عباس را با جماعتى از سرداران به جنگ او فرستاد ، و او را بكشت . در سال 215 ، مأمون به جنگ روميان رفت . در ماه محرم از بغداد بيرون آمد و اسحاق بن ابراهيم بن مصعب را ، كه پسر عم طاهر بود ، به جاى خود نهاد ، و او را امارت سواد و حلوان و كوره‌هاى دجله داد . چون به تكريت رسيد ، محمد بن على الرضا بديدار او آمد . مأمون او را مالى كرامند بخشيد ، و از او خواست كه با دخترش ام الفضل عروسى كند . محمد بن على از آنجا به مدينه رفت و در آنجا بماند . مأمون از راه موصل به منبج آمد و از آنجا به دابق و انطاكيه و مصيصه و طرسوس ، و از آنجا به بلاد روم داخل شد و دژ قره را به جنگ بستد و ويران نمود . و گويند كه آن دژ را به امان گرفت ، و پيش از آن دژ ماجده [ 11 ] را نيز به امان گرفته بود . همچنين اشناس را به گرفتن دژ سندس [ 12 ] فرستاد . پسرش عباس به ملطيه داخل شد ، مأمون عجيف و جعفر الخياط را به تسخير
هامش
[ ( 1 ) ] اليون . [ ( 2 ) ] جرجس . [ ( 3 ) ] نوفل . [ ( 4 ) ] حرداويه . [ ( 5 ) ] البلاد . [ ( 6 ) ] سيران . [ ( 7 ) ] ابو ليل . [ ( 8 ) ] جاوندان . [ ( 9 ) ] ابو بلال . [ ( 10 ) ] الصامى . [ ( 11 ) ] ماجد . [ ( 12 ) ] سدس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 396 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى