تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
دژ سنان فرستاد . صاحب دژ سر به فرمان نهاد . و هم در اين سال ، معتصم از مصر بيامد و پيش از رسيدن مأمون به موصل ، نزد او آمد . عباس نيز در رأس عين ، به ديدار پدر آمد . مأمون از روم به دمشق آمد . سپس شنيد كه روميان به طرسوس و مصيصه حمله كرده ، و كشتار بسيار نموده‌اند . در سال 216 ، مأمون خود در اين باب به پادشاه روم نامه نوشت ، و بار ديگر به روم بازگشت و چند دژ بگشود ، و در هرقله فرود آمد ، تا مردمش امان خواستند و با او صلح كردند . آنگاه معتصم را بفرستاد و اوسى دژ ، از جمله دژ مطموره را بگشود . نيز يحيى بن اكثم را بفرستاد ، و او كشتار بسيار كرد و به آتش كشيد و اسير گرفت . پس مأمون به كيسوم بازگشت . دو روز در آنجا درنگ كرد و به جانب دمشق در حركت آمد . در سال 217 ، بار ديگر مأمون به بلاد روم بازگشت . بر لؤلوئه فرود آمد و صد روز در آنجا درنگ كرد . سپس از آنجا حركت نمود و عجيف را به جاى خود نهاد . تئوفيلوس [ 1 ] پادشاه روم بيامد ، و او را در محاصره گرفت . مأمون براى او مدد فرستاد پيش از رسيدن اين سپاه تئوفيلوس از آنجا برفت ، و مردم لؤلوئه از عجيف امان خواستند . تئوفيلوس نيز خواستار صلح گرديد ، ولى مأمون نپذيرفت . در سال 218 ، مأمون بازگشت و پسرش عباس را فرمان داد به طوانه رود و در آنجا شهرى را بنا كند . او شهرى ساخت كه يك ميل در يك ميل وسعت داشت ، و طول باروى آن چهار فرسنگ بود ، و چهار دروازه داشت ، و مردم را از ديگر شهرها به آنجا آورد .
هامش
[ ( 1 ) ] نوفل .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 397 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى