فساد مىكردند . سيد آنها را در دسكره سركوب نمود و كشتار بسيار كرد و اموالشان را تاراج نمود .
در سال 209 ، صدقة بن على ، معروف به زريق را به ارمينيه و آذربايجان فرستاد ، و او را به نبرد با بابك فرمان داد . او نيز احمد بن الجنيد الاسكافى را به مقابله روان داشت ، ولى بابك او را اسير نمود . پس امارت آذربايجان را به ابراهيم بن ليث بن فضل داد . در جبال طبرستان ، شهريار بن شروين حكم مىراند . او در سال 210 بمرد ، و پسرش شاپور به جاى او نشست . شاپور را مازيار بن قارون ، در جنگى كه اسير شده بود ، بكشت و جبال طبرستان را بگرفت . در سال 211 ، زريق بن على بن صدقة الازدى ، سيد بن انس فرمانرواى موصل را به قتل آورد . زريق بر سرزمينهاى ميان موصل و آذربايجان ، كه مأمون به او داده بود ، استيلا يافت . پس سپاهى گرد آورد و براى نبرد با سيد بن انس عازم موصل شد . سيد بن انس با چهار هزار تن به مقابله برخاست . در اين نبرد سيد بن انس كشته شد . كشته شدن او سبب خشم مأمون گرديد و محمد بن حميد الطوسى را امارت موصل داد ، و فرمان داد تا زريق را گوشمال دهد و نيز به جنگ بابك خرمى رود . او در سال 212 بر موصل استيلا جست . در همين سال موسى بن حفص عامل طبرستان بمرد . مأمون پسر او را جانشينى پدر داد ، و حاجب بن صالح را امارت هند داد . ميان او و بشر بن داود ، فرمانرواى سند نبرد افتاد و او از بشر شكست خورد و به كرمان گريخت .
مأمون در سال 212 احمد بن محمد العمرى معروف به احمر العين را از يمن عزل كرد [ و محمد بن عبد الحميد معروف به ابو الرازى را به جاى او گماشت . ] در سال 213 ، مأمون ، پسر خود عباس را حكومت جزيره و ثعور و عواصم داد ، و برادرش ابو اسحاق معتصم را امارت شام و مصر ، و به هر يك از آن دو و نيز به عبد اللّه بن طاهر ، پانصد هزار درهم عطا داد .
معتصم عمير بن الوليد البادغيسى را به مصر فرستاد . جماعتى از قيسيان و يمانيان بر او شوريدند ، و در سال 214 او را كشتند . معتصم به مصر رفت و با آنان قتال كرد و مصر را بگشود و كارها را به صلاح آورد .
در سال 213 ، مأمون غسان بن عباد [ 1 ] را به سند امارت داد ، زيرا شنيده بود كه بشر بن داود سر مخالفت دارد .
در سال 214 ، محمد بن حميد الطوسى به دست بابك خرمى كشته شد . محمد بن حميد چون موصل را در تصرف آورد ، روانهء نبرد بابك شد ، با سپاهى انبوه و ساز و برگ بسيار . او از همهء درهها و تنگناها بگذشت ، و همه جا مردانى به نگهبانى گماشت ، تا به آن كوه رسيد
هامش
[ ( 1 ) ] عباس .