تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
كه آن را هشتاد سر [ 1 ] گويند . چون سه فرسخ برفت ، ياران بابك از كمين‌گاهها بيرون آمدند . مسلمانان بگريختند ، و محمد بن حميد پايدارى ورزيد ، تا آنجا كه جز يك تن با او نماند . محمد بن حميد پنهانى خود را به سويى كشيد تا بگريزد . در آنجا جماعتى از خرميان [ 2 ] را ديد ، كه با ياران او مىجنگيدند . او را شناختند و كشتند . مرگ او بر مأمون گران آمد . در سال 214 ، عبد اللّه بن طاهر امارت خراسان يافت . زيرا خبر رسيد كه برادرش طلحه مرده است ، و برادر ديگرش على به نيابت از او زمام كارها را به دست گرفته است . چون عبد اللّه بن طاهر به دينور رسيد ، سپاهى به جنگ بابك بسيج كرد . در خراسان آشوب خوارج افزون شده بود . مأمون فرمانش داد كه بدانجا رود . عبد اللّه برفت و در نيشابور فرود آمد ، و از سيرت و اعمال محمد بن حميد پرسيد ، همه خاموش ماندند . در سال 214 ، مأمون ابو دلف را از كرج و نواحى همدان فرا خواند . او به هنگامى كه على بن عيسى بن ماهان به جنگ طاهر مىرفت ، با او همراه بود . چون على بن عيسى كشته شد ، او به همدان بازگشت . طاهر به دو نامه نوشت و او را به بيعت فرا خواند . ابو دلف از بيعت سر بر تافت ، و گفت طرفدار هيچ كس نيستم و در كرج اقامت گزيد . چون مأمون به رى آمد ، ابو دلف را بخواند ، ابو دلف ، با آنكه يارانش او را از رفتن منع كرده بودند ، ترسان نزد مأمون رفت ، ولى مأمون از تقصيرش بگذشت . و به منزلتش درافزود . و هم در اين سال على بن هشام را بر جبل و قم و اصفهان و آذربايجان امارت داد . مردم قم از طاعت مأمون بيرون آمدند ، زيرا خواستار تخفيف خراج شده بودند . خراج قم هزار هزار درهم معين شده بود . چون مأمون از عراق بيامد و چند روز در رى اقامت گزيد ، از خراج رى بكاست . مردم قم نيز به طمع افتادند كه از خراج آنان بكاهد ، ولى مأمون نپذيرفت آنان نيز از دادن خراج سر برتافتند مأمون على بن هشام بن عجيف بن عنبسه را بر سرشان فرستاد . اينان بر مردم قم پيروز شدند ، و يحيى بن عمران را كشتند و باروى شهر را ويران نمودند و ميزان خراج را به هفت هزار هزار درهم بالا بردند . در سال 216 ، عبدوس الفهرى در مصر خروج كرد و يكى از عمال معتصم را بكشت . مأمون به مصر رفت و آنجا را به صلاح آورد ، و عبدوس را بگرفت و بكشت . و در اين سال افشين از برقه بيامد و در مصر اقامت گزيد . در اين سال مأمون بر على بن هشام خشم گرفت و عجيف بن عنبسه و احمد بن هشام را بفرستاد ، تا سلاح‌ها و اموال او را گرفتند ، زيرا خبر رسيده بود كه بر مردم فراوان ستم مىكند . على بن هشام مىخواست عجيف را بكشد و به بابك پيوندد ، ولى نتوانست . عجيف بر او ظفر يافت و او را بگرفت و نزد مأمون آورد . مأمون فرمان قتلش را داد و سرش را در شام ، عراق
هامش
[ ( 1 ) ] الشعراء . [ ( 2 ) ] حربيه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 395 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى