در باب خراسان با او به گفتگو پرداخت . و گفت از هجوم تركها به خراسان بيمناكم . و غسان بن عباد را چنان كفايتى نيست . مأمون گفت منهم در اين انديشه بودهام ، چه كسى را براى اين مهم صالح مىدانى ؟ گفت : طاهر بن الحسين را . گفت : طاهر اگر به خراسان رسد ، مرا خلع خواهد كرد . گفت : من ضمانت مىكنم . مأمون طاهر را بخواند و امارت از حلوان تا خراسان را به دو داد . طاهر همان روز لشكرگاه ، بيرون بغداد برد و هر روز كه در آنجا درنگ كرد مأمون صد هزار درهم برايش فرستاد و ده هزار هزار درهم كه به فرمانروايان مىدادند ، براى او حمل كردند .
مأمون عبد اللّه بن طاهر را امارت جزيره داد ، و او پيش از اين ، به نيابت پدر عهدهدار شرطهء بغداد بود . و چون عبد اللّه بن طاهر به رقه رفت تا با نصر بن شبث نبرد كند . پسر عمش ، اسحاق بن ابراهيم بن الحسين بن مصعب را به جاى او منصوب نمود . طاهر در ماه ذو القعدهء سال 205 به خراسان رخت كشيد .
در سبب فرستادن طاهر به خراسان نيز گفتهاند كه عبد الرحمان كه از متطوعين بود ، جماعتى را گرد خود فراهم آورد ، و در نيشابور علم قتال با حروريه را برافراشت ، و در اين كار از والى خراسان ، غسان بن عباد اجازت نخواست . غسان ترسيد كه مبادا اين فرمان از سوى مأمون به او رسيده است . حسن بن سهل به تعصب خويشاوندى ، به يارى غسان برخاست .
مأمون بر خراسان بيمناك شد ، و طاهر را به آنجا گسيل داشت .
چون طاهر به خراسان آمد . تا سال 207 درنگ كرد . آنگاه خلاف آشكار نمود ، و چون روزى خطبه خواند ، از دعاى به مأمون باز ايستاد و دعا كرد كه حال امت به صلاح آيد .
صاحب بريد اين واقعه را به مأمون نوشت و خبر داد كه طاهر او را خلع كرده است . مأمون احمد بن ابى خالد را بخواند و گفت : تو او را ضمانت كرده بودى اكنون برو و او را نزد من بياور . اما روز ديگر خبر مرگ طاهر به بغداد رسيد . مأمون بريد را گفت : سپاس خداوندى را كه او را پيش از ما از اين دنيا برد .
پس از وفات طاهر ، پسرش طلحه امارت خراسان را به دست گرفت . مأمون احمد بن ابى خالد را به خراسان فرستاد ، تا كارها را زير نظر گيرد . احمد به ماور النهر رفت ، و اشروسنه را بگشود ، و كاوس بن خاراخره [ 1 ] و پسرش فضل را اسير كرد ، و هر دو را نزد مأمون فرستاد .
طلحه احمد بن ابى خالد را ، سه هزار هزار درهم نقدينه داد ، و هزار هزار درهم غير نقدينه ، و براى كاتب او پانصد هزار درهم . سپس حسين بن حسين بن مصعب ، در كرمان علم مخالفت برداشت . احمد بن ابى خالد برفت و او را گرفته نزد مأمون آورد ولى مأمون او را عفو كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] خالد احمد .