با هزار مرد از پىشان روان شدند ، و در عوجا [ 1 ] آنان را در محاصره گرفتند . اين خبر به على و محمد پسران حسين رسيد . براى محاصرهشدگان مدد فرستادند و جماعتى از بنى سامه را كشتند ، و جماعتى را اسير نمودند . همچنين از بنى تغلب [ 2 ] كه به ياريشان برخاسته بودند جماعتى كشته و اسير شدند . احمد بن عمر بن الخطاب التغلبى [ 3 ] ، نزد على بن الحسين آمد و قرارى نهاد و فتنه پايان گرفت . ولى پس از چندى على بن الحسين به مردمى از ازد ، كه در موصل بودند ، دست ستم گشود ، و گفت بايد كه همه به عمان روند . ازديان نزد سرور قومشان سيد بن انس اجتماع كردند و به جنگ درايستادند . على بن الحسين ، از مردى از خوارج به نام مهدى بن علوان [ 4 ] يارى خواست و با او بيعت كرد ، و او با مردم نماز خواند و آتش فتنه بيشتر شعلهور گرديد . على و يارانش مجبور شدند كه از شهر بيرون آيند ، ازديان آنان را به حديثه راندند . آنگاه آنان را تعقيب كردند ، و على و برادرش محمد را با جماعتى كشتند .
محمد به بغداد پناه برد ، و سيد بن انس و ازديان بر موصل مستولى گشتند ، و به نام مأمون خطبه خواندند . چون مأمون به بغداد آمد ، سيد بن انس با گروهى نزد او رفت و از محمد بن الحسين شكايت كرد . محمد بن الحسين گفت ، اينان برادران و قوم مرا كشتهاند . سيد بن انس گفت : بلى يا امير المؤمنين ، اينان خارجى را به ديار تو وارد كردند و او را بر منبر نشاندند ، و دعوت تو را ابطال نمودند . مأمون چون اين سخن بشنيد خونشان را مباح ساخت .
امارت طاهر بن الحسين بر خراسان و مرگ او
چون مأمون به عراق رسيد ، طاهر بن الحسين را امارت جزيره و رياست شرطه در دو سوى بغداد و ناحيهء سواد داد . روزى در خلوت طاهر ، نزد مأمون آمد ، مأمون او را اجازت نشستن داد ، و در گريه شد . طاهر سبب گريه پرسيد . مأمون گفت : براى چيزى مىگريم كه بيانش نشانهء خوارى و پنهان داشتنش سبب اندوه است ، و هيچ كس خالى از اندوهى نيست . طاهر سخن خود بگفت و بازگشت . [ طاهر هارون بن جبغويه [ 5 ] را گفت ، سيصد هزار درهم با خود بردار ، و حسين خادم را دويست هزار درهم ، و محمد بن هارون ، كاتب را ، صد هزار درهم ده ، و بپرس كه سبب گريه مأمون چه بوده است . حسين خادم روزى از مأمون سبب گريه پرسيد ، و او گفت : طاهر را كه ديدم ، به ياد برادرم محمد امين افتادم و اشك امانم نداد . حسين به طاهر خبر داد . طاهر برنشست و نزد احمد بن خالد آمد . و گفت [ 6 ] ] اگر من كسى را بستايم ، سود فراوان برد و هر كس در حق من نيكى كند بىمزد نخواهد بود . كارى كن كه من از پيش چشم مأمون دور شوم . احمد بن ابى خالد اجابت كرد و سوار شد و نزد مأمون آمد و
هامش
[ ( 1 ) ] قوجاد .
[ ( 2 ) ] ثعلب .
[ ( 3 ) ] الثعلبى .
[ ( 4 ) ] علوى .
[ ( 5 ) ] ابن اثير : جيعويه
[ ( 6 ) ] ميان دو قلاب كه در متن آشفته و ناقص بود از الكامل افزوده شد .