و منصور بن المهدى و خزيمه را بگرفت . ولى موالى مطلب نگذاشتند به مطلب دست يابد .
ابراهيم به تاراج خانههاى او فرمان داد ، ولى كارى از پيش نبرد . از آن سو ، على بن هشام و حميد بر مداين دست يافتند و در آنجا ماندند .
مأمون در راه آمدن به بغداد ، دختر خود [ ام حبيب ] را به على بن موسى الرضا داد ، و برادرش ابراهيم بن موسى را به حج فرستاد و امارت يمن را به دو داد . حمدوية بن على بن عيسى بن ماهان يمن را در تصرف خود داشت .
چون مأمون به طوس وارد شد ، على بن موسى الرضا به ناگاه وفات كرده - در آخر صفر سال 203 ، و به سبب انگورى كه خورده بود . مأمون نزد حسن بن سهل و اهل بغداد و شيعيان آل عباس كس فرستاد ، و اين خبر بداد ، و گفت كه اين آشوب به سبب او بوده و اكنون كه او وفات كرده ، بايد به اطاعت ، گردن نهند . پس از طوس به جرجان رفت و چند ماه در جرجان درنگ كرد .
مأمون ، رجاء بن ابى الضحاك را امارت جرجان داده بود . پس در سال 204 او را عزل كرد ، و غسان بن عباد را كه از خويشاوندان فضل بن سهل بود ، امارت خراسان و جرجان و طبرستان و سجستان و كرمان و رويان داد ، و او در آن كار ببود ، تا آنگاه كه طاهر بن الحسين را به جاى او فرستاد .
مأمون به نهروان وارد شد . در آنجا اهل بيت و شيعيان او و سران و وجوه مردم به ديدارش شتافتند . به طاهر بن الحسين هم نوشته بود كه بيايد . طاهر نيز از رقه بيامد و در آنجا با او ديدار كرد . مأمون از نهروان روانهء بغداد شد - در نيمهء صفر سال 204 - در رصافه فرود آمد سپس به قصر خود كه در ساحل دجله بود ، رفت ، و سرداران در لشكرگاه ماندند و فتنهها و آشوبها فرو نشست . اينك شيعيان او در باب پوشيدن لباس سبز گفتگو مىكردند ، مأمون از طاهر بن الحسين خواست كه نيازهاى خود را بگويد . طاهر نخستين چيزى كه از او خواست اين بود كه جامهء سياه بر تن كند . مأمون اجابت كرد . پس مردم را بار داد و خود جامهء سياه پوشيد ، و طاهر را خلعتى سياه داد ، و مردم نيز جامهء سياه پوشيده بودند . بدين طريق كارها استقامت يافت . اين واقعه در نه روز باقى مانده از صفر سال 204 ، اتفاق افتاد .
كشته شدن على بن الحسين [ 1 ] الهمدانى
در سال 200 ، در موصل ، ميان بنى سامه [ 2 ] و بنى ثعلبه فتنه افتاد . على بن الحسين الهمدانى ، در ميان قوم خود و بر موصل فرمانروايى داشت . بنى ثعلبه به برادرش محمد پناه جسته بودند . محمد آنان را فرمان داد كه به بيابان روند ، آنان نيز چنين كردند . بنى سامه
هامش
[ ( 1 ) ] على بن الحسن .
[ ( 2 ) ] بنى شامه .