تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
خراسانيان و شاميان ، نزاع و كشمكش درگرفت . زيرا يكى از خراسانيان ، اسبى از آن خود را كه در واقعهء سليمان بن ابى جعفر از او گرفته بودند - زير پاى يكى از مردم شام ديد . كار به جنگ و ستيز كشيد . عبد الملك فرمان داد كه دست از جدال و كشتار بردارند ، ولى هيچ كس از او نشنيد تا شمار كشتگان افزون شد . عبد الملك بن صالح جانب شاميان را گرفت ، و حسين بن على بن عيسى بن ماهان جانب خراسانيان را ، و از هر سو ندا برخاست كه سپاهيان به خانه‌هاى خود بازگردند . مردم حمص به شهر خود رفتند و قبايل كلب به ديار خود . شاميان نيز بازگشتند ، و عبد الملك بن صالح در رقه بماند و بمرد .

خلع امين و بازگشت او ، بار ديگر به خلافت

چون عبد الملك بن صالح بمرد ، حسين بن على بن عيسى بن ماهان ، سپاه را به بازگشت به بغداد فرا خواند . چون به بغداد رسيد ، سرداران و وجوه مردم بغداد به ديدارش شتافتند ، ولى او به خانهء خود رفت . امين در دل شب او را فرا خواند ، او اجابت نكرد ، تا صبح بدميد . حسين بامدادان به باب الجسر رفت ، و مردم را به خلع امين فرا خواند و شمه‌اى از صفات و اعمال ناپسند امين بگفت . پس فرمان داد كه از پل بگذرند . از پل گذشتند . اصحاب امين به مقابله آمدند ، ولى منهزم شده بازگشتند . اين واقعه در نيمه رجب سال 196 بود . از فرداى آن روز بيعت گرفتن براى مأمون را آغاز كرد . عباس بن موسى بن عيسى ، بر امين بشوريد و او را از قصر الخلد بيرون راند و در قصر - المنصور حبس نمود . مادرش زبيده نيز با او بود . روز ديگر سپاهيان به طلب ارزاق خود آمدند و آشوب و شغب برپا كردند . محمد بن خالد برخاست و سختگيرى بر امين را نكوهش كرد و گفت حسين كه امين را از خلافت خلع كرده نه داراى منزلتى است ، نه حسبى و نسبى و نه ثروت و مالى . آنگاه اسد الحربى گفت : اقوامى آمده‌اند و امين را از خلافت خلع كرده‌اند . اى جماعت حربيان شما برويد و او را آزاد سازيد . مردم به پيشوايان خود رجوع كردند و از آنان مصلحت خواستند ، آنان گفتند ، هيچ قومى خليفهء خود را نكشتند ، مگر آنكه خداوند شمشير را بر آنان مسلط ساخت . پس عليه حسين بن عيسى بسيج گشتند و همه مردم بغداد از آنان پيروى كردند . با حسين نبردى سخت نمودند و اسيرش ساختند . اسد الحربى نزد امين شتافت و بندهاى او بشكست و بر تخت خلافتش نشانيد . امين مردم را فرمان داد كه سلاح برگيرند . شورشگران خانهء حسين و خانه‌هاى ديگر را غارت كردند و حسين را اسير كرده نزد او آوردند . حسين از امين پوزش خواست و امين آزادش نمود و گفتش تا سپاه گرد آورد و به جنگ طاهر رود ، و او را خلعت داد و امارت بخشيد . حسين بر باب الجسر ايستاد و مردم او را تهنيت مىگفتند . چون جمعيت فروكش كرد ، بگريخت ، سپاه به طلب او برخاست . او را در يك فرسنگى يافتند ، كشتند و سرش را نزد امين آوردند . چون حسين بن على بن عيسى كشته