طاهر مداين و نواحى آن را در تصرف آورد . سپس به جانب نهر صرصر روان شد ، و بر آن پل بست و فرود آمد .
بيعت حجاز با مأمون
چون امين عهدنامههايى را كه در كعبه بود برگرفت ، داود بن عيسى را كه عامل او در مكه و مدينه بود به خلع مأمون فرمان داد . داود بن عيسى مردم را گرد آورد و اين نقض عهد را نكوهش نمود ، و به يادشان آورد كه چگونه رشيد از آنان در مسجد الحرام ، براى دو فرزندش ميثاق گرفت و خواست كه يار مظلوم و خصم ظالم باشند . اينك محمد امين پيمان شكنى و ظلم آغاز كرده ، و دو برادر خود را خلع كرده است ، و براى كودكى شيرخواره بيعت گرفته است و آن عهدنامه را نيز از كعبه برگرفته و آتش زده است . آنگاه مردم را به خلع امين و بيعت با مأمون فرا خواند . مردم اجابت كردند و در همهء اطراف مكه خلع امين ، و بيعت با مأمون را اعلام كردند . داود بن عيسى ، براى پسر خود سليمان نيز ، كه در مدينه بود ، اين ماجرى بنوشت ، او نيز چنان كرد . اين واقعه در ماه رجب سال 196 بود .
داود كه شنيد در مدينه نيز امين را خلع و با مأمون بيعت كردهاند ، از مكه به بصره رفت و از بصره از راه فارس و كرمان به مرو نزد مأمون شد و او را از آنچه كرده بود خبر داد .
مأمون خشنود گرديد و بار ديگر او را به امارت حجاز مأمور نمود ، و ولايت عك را نيز به آن درافزود ، و پانصد هزار درهم نيز به او عطا كرد و برادرزادهاش ، عباس بن عيسى بن موسى را نيز با او فرستاد ، تا به هنگام حج در مكه باشد . همچنين يزيد بن جرير بن مزيد بن خالد القسرى را نيز با سپاهى گران و فرمان حكومت يمن با او همراه كرد . اينان نزد طاهر رفتند . طاهر بغداد را در محاصره گرفته بود . آن دو را نيك اكرام كرد . يزيد در يمن ماند . مردم امين را خلع كردند و با مأمون بيعت نمودند و سر به فرمان او آوردند .
محاصرهء بغداد و استيلاء طاهر بر آن و قتل امين
چون اين اخبار به امين رسيد ، و نيز شنيد كه حسين بن على بن عيسى كشته شده ، كمر نبرد با برادر را بر ميان بست و آمادهء رزم گرديد .
در ماه شعبان سال 196 ، قريب چهارصد لواء براى سرداران سپاه ببست ، و على بن محمد بن عيسى بن نهيك را به همه فرماندهى داد ، و گفت : به جانب هرثمه حركت كنند .
اينان آمدند ، تا در ماه رمضان در نهروان با هرثمه رو به رو شدند . ولى در جنگ شكست خوردند و فرمانده سپاهشان ، على بن محمد اسير شد ، و هرثمه او را نزد مأمون فرستاد . هرثمه به نهر بين فرود آمد ، و طاهر در صرصر . و پيوسته از سوى امين لشكرهايى مىآمد ، و شكست خورده بازمىگشت . آنگاه امين كوشيد ، تا به بذل مال سپاهيان مأمون را به جانب خود كشد .