زيرا مىپنداشت اين لقب حرذون ( نوعى سوسمار ) بوده است . مادرش نفيسه ، دختر عبيد اللّه بن العباس بن على بن ابى طالب بود . او مىگفت : من فرزند دو پير صفين هستم : على و معاويه .
سفيانى از بقاياى بنى اميه در شام بود ، و اهل علم و روايت . در اواخر سال 195 مدعى خلافت شد . خطاب بن وجه العلس [ 1 ] ، از موالى بنى اميه كه بر صيدا دست يافته بود ، به يارى او برخاست . پس دمشق را از دست سليمان بن المنصور بگرفت . بيشتر يارانش از بنى كلب بودند . آنگاه به محمد بن صالح بن بيهس الكلابى نوشت ، و او را به يارى خود خواند ، و تهديدش كرد . ولى او دعوتش را اجابت ننمود . سفيانى آهنگ قيسيان نمود . آنان از محمد بن صالح بن بيهس يارى خواستند ، و او با سيصد تن از وابستگان و موالى خود به ياريشان آمد . چون خبر به سفيانى رسيد ، يزيد بن هشام را با دوازده هزار نفر به مقابله فرستاد . در اين نبرد يزيد بن هشام شكست خورد و دو هزار تن از يارانش كشته و سه هزار تن اسير گرديدند .
ابن بنهس آنان را سر و ريش تراشيد و آزاد كرد . سفيانى بار ديگر سپاهى جمع آورد و به سردارى پسر خود قاسم ، به نبرد با ابن بيهس روان نمود . اينان نيز منهزم شدند ، و قاسم كشته شد و سرش را براى امين فرستادند . سفيانى بار ديگر سپاهى جمع آورد ، و به سردارى يكى از موالىاش به نام معتمر به جنگ روانه كرد . معتمر كشته شد و بار ديگر كار سفيانى به ضعف گراييد ، و قيسيان در او طمع كردند . در اين احوال ابن بيهس بيمار شد و رؤساى بنى نمير را گرد آورد و آنان را به بيعت با خلافت مسلمة بن يعقوب بن على بن محمد بن سعيد بن مسلمة بن عبد الملك ، كه از بنى مروان بود وصيت كرد . و گفت او را بر خود سرورى دهيد و كيد و خدعه سفيانى را كه از بنى ابى سفيان است از ميانه برداريد . ابن بيهس به حوران بازگشت و بنى نمير گرد مسلمة بن يعقوب را گرفتند ، و با او بيعت كردند . او نيز اين بيعت را پذيرا آمد ، و موالى خود را گرد آورد و بر سفيانى داخل گرديد ، و او را بند بر نهاد ، و رؤساى بنى اميه را به زندان كرد و قيسيان را به خود نزديك ساخت و از خواص خود گردانيد .
ابن بيهس از بيمارى شفا يافت و به دمشق آمد و آنجا را در محاصره گرفت . قيسيان شهر را تسليم او كردند و مسلمه و سفيانى هر دو به مزه گريختند . ابن بيهس همچنان در دمشق بود ، تا آنگاه كه عبد اللّه بن طاهر به دمشق آمد و به مصر رفت . چون بار ديگر به دمشق آمد ابن بيهس را با خود به عراق برد ، و او در عراق بمرد .
حركت لشكرها به سوى طاهر و بازگشتنشان بدون نبرد
چون عبد الرحمان بن جبله كشته شد ، فضل بن ربيع نزد اسد بن يزيد بن مزيد كس فرستاد ، و او را به جنگ طاهر فرا خواند و او را به سبب فرمانبردارى و نيكخواهى و سلحشورى
هامش
[ ( 1 ) ] ابن اثير : الفلس .