حاضران شهادت داد كه هر چه در لشكرگاه اوست ، از اموال و خزائن و سلاح و مركبها از آن مأمون باشد ، و در برابر آنان بيعت خود را تجديد كرد . آنگاه آن عهدنامه به بغداد فرستاد و در آنجا نيز از امين ، براى مأمون بيعت گرفت .
برمكيان و سرانجام آنان
پيش از اين گفتيم كه خالد بن برمك از بزرگان شيعه بود و او را در استوارى بخشيدن به دولت عباسى تأثيرى بسزا بود ، و عهدهدار كارهاى بزرگ بود . منصور او را امارت موصل و آذربايجان داد ، و پسرش يحيى را حكومت ارمينيه ارزانى داشت . مهدى يحيى را به سرپرستى رشيد گماشت . او نيز حق تربيت او به جاى آورد و شر برادرش هادى را كه مىخواست او را از خلافت خلع كند ، از سرش كوتاه نمود و نگذاشت هادى ، پسر خود را به ولايتعهدى برگزيند . از اين رو هادى او را به حبس انداخت .
چون رشيد به خلافت رسيد ، يحيى را وزارت داد ، و امور كشور خود را به او سپرد . او در آغاز كار گوش به فرمان خيزران بود ، ولى بعدها تنها به رأى خود كار مىكرد . فرزندان يحيى ، چون جعفر و فضل و محمد نيز همانند پدران خود در كار دولت بودند ، و از مقربان خليفه و كارگزاران او محسوب مىشدند .
فضل بن يحيى ، برادر رضاعى رشيد بود . هر دو از پستان خيزران شير خورده بودند ، و رشيد يحيى را پدر خطاب مىكرد . رشيد فضل و جعفر را وزارت داد و جعفر را بر مصر و بر خراسان امارت داد ، و چون ميان مضريان و يمنيان فتنه برخاست ، او را به شام فرستاد و او كارها را به صلاح آورد و بازگشت . فضل را نيز حكومت مصر و خراسان داد ، و او را براى فيصله دادن كار يحيى بن عبد اللّه العلوى ، كه در ديلم خروج كرده بود بدانجا بفرستاد . چون مأمون را ولايتعهدى داد . جعفر بن يحيى را به كفالت او برگزيد . برمكيان در همه اين كارها آثار نيك پديد مىآوردند . سپس قدرتشان افزون و افزونتر شد ، چنان كه بر دولت عباسى مستولى گشتند و حسد مخالفان را برانگيختند و دشمنان از هر سو زبان به سعايت گشودند ، تا آنجا كه رشيد از جعفر سخت كينه به دل گرفت .
در سبب دگرگون گشتن نظر رشيد نسبت به جعفر ، سخن بسيار است . يكى آنكه چون فضل ، يحيى بن عبد اللّه الحسن را با امانى كه رشيد داده بود به بغداد آورد ، رشيد او را به جعفر سپرد ، تا در قصر خود محبوسش دارد . اما او به راى خود آن علوى را آزاد كرد ، فضل بن ربيع اين خبر به رشيد بداد . رشيد از او بازخواست كرد و دانست كه فضل بن ربيع راست مىگويد . اين امر كينهء او را نسبت به جعفر برانگيخت . چون سعايتها از حد گذشت ، رشيد نيز خلافت خويش آشكار ساخت .
روزى يحيى بن خالد ، بىآنكه اجازت طلبيده باشد ، بر رشيد وارد شد رشيد را ناخوش