كرد ، و جاى او را به خالد الغطريف بن عطاء الكندى داد . نيز سجستان و جرجان را به قلمرو درافزود .
در ايام او ، حصين الخارجى ، خروج نمود . او از موالى قيس بن ثعلبه بود و از مردم اوق .
عامل سجستان عثمان بن عماره ، سپاهى بر سر او فرستاد . حصين [ 1 ] آن سپاه را درهم شكست ، و جماعتى را بكشت ، و به بادغيس و پوشنج و هرات رفت . غطريف ، دوازده هزار سپاهى به مقابلهاش فرستاد . اين بار نيز ، حصين بر او پيروز گشت ، و خلقى از آنان را بكشت . اين خارجى همواره در اطراف خراسان بود ، تا در سال 177 كشته گرديد .
فضل بن يحيى ، در سال 178 امارت خراسان يافت . در سال هشتاد به نبرد ما وراء النهر رفت .
آنگاه رشيد على بن عيسى بن ماهان را به حكومت خراسان فرستاد على بن عيسى ، بيست سال در خراسان بماند . در ايام حكومت او بود كه حمزة بن اترك ، ( آذرك ) خروج كرد و آهنگ پوشنج نمود . امارت هرات را ، عمرويه بن يزيد الازدى داشت . او با شش هزار مرد جنگى به مقابله حمزه برخاست . حمزه سپاه او را درهم شكست ، و جماعتى از ايشان را كشت . عمرويه هم در اين ازدحام بمرد . على بن عيسى ، پسر خود حسين [ 2 ] را با ده هزار سپاهى بفرستاد ، ولى او با حمزه جنگ نكرد . اين بود كه پدر او را از فرماندهى سپاه عزل كرد و پسر ديگر خود عيسى را به جنگ حمزه گسيل داشت . حمزه عيسى را شكست داد . بار ديگر پدر او را به نبرد حمزه فرستاد ، و بر شمار سپاهيان او درافزود . اين بار حمزه شكست خورد ، و اصحابش كشته شدند ، و او خود با چهل تن به قهستان رفت . عيسى بن على بن عيسى بن ماهان تيغ در خوارج اوق [ 3 ] و جوين نهاد ، و هر يك از روستائيان را كه از آنان طرفدارى كرده بود ، بكشت .
چنان كه شمار كشتگان به سىهزار تن رسيد . عيسى بن على ، عبد اللّه بن العباس النسفى [ 4 ] را در زرنج نهاد ، و اموال را گرد آورد و با خود ببرد . صغديان نيز همراه او بودند . حمزه راه بر او بگرفت ، ولى منهزم شد و اكثر يارانش كشته شدند . حمزه بگريخت ، و همچنان از دهى به دهى مىرفت ، و كشتار مىكرد و اسير مىگرفت .
على بن عيسى ، طاهر بن الحسين را ، بر پوشنج امارت داده بود . او براى جنگ با حمزه بيرون آمد . [ سبب آن بود كه حمزه در قريهاى ، سى شاگرد مكتبى و معلمشان را كشته بود . ] طاهر قصد قريهاى كرد كه در آن جماعتى از خوارج بودند . ولى در آن فرقه ، گروهى به جنگ نمىانديشيدند . طاهر با وجود اين آنان را قتل عام نمود . محكمه ، كه شعارشان لا حكم الا للّه بود و معتقد به جنگيدن بودند ، گريختند . گروه نخستين به حمزه نامه نوشتند و او را از جنگ و ستيز منع كردند . حمزه نيز دست از جنگ و ستيز برداشت ، و مدتى مردم در امن و امان به سر بردند . اما پس از چندى بار ديگر سر به شورش برداشتند ، و ميان حمزه و اصحاب
هامش
[ ( 1 ) ] حسين .
[ ( 2 ) ] حسن .
[ ( 3 ) ] بارق .
[ ( 4 ) ] النسيفى .