تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
على بن عيسى ، جنگ‌هايى بسيار رخ داد . رشيد در سال 182 پسر ديگر خود ، عبد اللّه را بعد از امين ، ولايت‌عهدى داد و او را به المأمون ملقب ساخت ، و امارت خراسان را و هر چه بدان پيوسته است تا همدان ، به او داد . در سال 183 رشيد ، على بن عيسى را از خراسان فرا خواند . و بار ديگر از جانب مأمون امارت خراسان را به او واگذاشت . در اين احوال ابو الخصيب وهيب [ 1 ] بن عبد اللّه النسائى ، در نسا خروج كرد ، و در نواحى خراسان دست به اغتشاش زد . آنگاه امان خواست ، و على بن عيسى امانش داد . آنگاه على بن عيسى را خبر دادند كه حمزهء خارجى در نواحى بادغيس شورش كرده است . لذا آهنگ او كرد ، و از ياران او قريب ده هزار تن را بكشت ، و تا آن سوى غزنه آنان را براند . ابو الخصيب بار ديگر شورش آغاز كرد ، و بر ابيورد و نسا و طوس و نيشابور مستولى شد ، و مرو را در محاصره گرفت ، ولى از آنجا منهزم شد و به سرخس بازگشت . پس على بن عيسى بن ماهان ، در سال 186 بر سر او تاخت و در نسا او را بكشت ، و همهء اهل و عيال او را به اسارت گرفت . در سال 189 ، جمعى عليه على بن عيسى سعايت كردند كه قصد خلاف دارد و در خراسان بد سيرتى آغاز كرده است و مردم را سخت مىآزارد . بزرگان خراسان به شكايت از او - نامه‌ها نوشتند . رشيد به رى رفت . على بن عيسى هداياى بسيار تقديم نمود ، و اموال فراوان پيشكش ساخت ، نيز هيچ يك از همراهان و اهل بيت و فرزندان و دبيران و سرداران او را بىبهره نگذاشت . با تقديم اين هدايا و اموال ، رشيد دانست كه آنچه در باب او گفته‌اند دروغ است ، و على بن عيسى كارگزارى نيكخواه است . پس او را به خراسان بازگردانيد و امارت رى و طبرستان و دنباوند و قومس و همدان را به [ عبد اللّه بن مالك داد . ] [ 2 ] در سال 188 ، على بن عيسى پسر خود عيسى را به حرب خاقان فرستاد . او خاقان را درهم شكست ، و برادرانش را اسير نمود . در سال 190 ، رافع بن الليث بن نصر بن سيار ، بر على بن عيسى بشوريد ، و در سمرقند علم مخالفت برافراشت . ميانشان نبردهايى بس دراز درگرفت . در يكى از نبردها ، عيسى ، پسر على بن عيسى كشته شد . آنگاه رشيد با على بن عيسى به سبب چند مورد كه پيش آمده بود دل بد كرد . يكى آنكه على بن عيسى مردم را خوار مىانگاشت و به اعيانشان اهانت مىنمود . چنان كه روزى حسين بن مصعب ، پدر طاهر بن الحسين نزد او آمد . على بن عيسى با او به درشتى سخن
هامش
[ ( 1 ) ] وهب . [ ( 2 ) ] از متن افتاده است .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 346 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى