تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
مال كه هيچ خليفه‌اى به بخشندگى او تا زمان او نيامده بود . هر گاه كه خود به جنگ روميان نمىرفت ، بزرگان اهل بيت ، و سردارانش را به جنگ روميان مىفرستاد . در سال 170 ، سليمان بن عبد اللّه البكائى به جنگ روميان رفت ، و گويند خود به جنگ رفت . در سال 172 ، اسحاق بن سليمان بن على به روم سپاه برد و كشتار بسيار كرد ، و غنايم و اسيران بسيار آورد . در سال 174 ، عبد الملك بن صالح ، و به قولى پدرش ، به روم سپاه برد ، ولى گرفتار سرما شدند . چنان كه گويند از شدت سرما دست‌هاى سپاهيان مىافتاد . در سال 177 ، عبد الرزاق بن عبد الحميد التغلبى به روم لشكر كشيد و در سال 178 ، زفر بن عاصم . در سال 181 ، خود به روم سپاه برد و دژ صفصاف را بگشود همچنين عبد الملك بن صالح نيز به روم لشكر كشيد ، و به انقره رسيد و مطموره را فتح كرد . هم در اين سال فديه دادند و اسيران مسلمان را كه در روم بودند ، آزاد كردند ، و اين نخستين فداء در دولت عباسى است . اين كار به عهدهء قاسم پسر هارون الرشيد بود . فديه در لامس [ 1 ] پرداخت شد . اين شهر در كنار دريا است . ميان آن و طرسوس دوازده فرسنگ است . خادم والى طرسوس ، با علما و اعيان و خلق كثيرى از مردم ثغور حاضر گشتند . سىهزار تن از سپاهيان مزدور نيز با ابو سليمان در آنجا گرد آمدند . شمار اسيران مسلمان سه هزار و هفتصد تن بود . در سال 182 ، عبد الرحمان بن عبد الملك بن صالح ، به جنگ روميان رفت . او به افسوس [ 2 ] شهر اصحاب كهف رسيد ، و شنيدند كه روميان پادشاه خود قسطنطين ، پسر لئون [ 3 ] را كور كرده‌اند ، و مادرش ايرنه [ 4 ] ملقب به اغطسه [ 5 ] ( ؟ ) را به جاى او نشانده‌اند . مسلمانان در بلاد روم كشتار و تاراج كردند ، و بازگشتند . در سال 183 دختر خاقان ، پادشاه خزر را براى فضل بن يحيى مىآوردند . آن دختر در بردعه بمرد ، و كسانى كه با او بودند بازگشتند و پدرش را گفتند كه ، او را به ناگهان كشته‌اند . پادشاه به بلاد اسلام لشكر آورد ، و از باب الابواب بيرون آمد ، و بيش از صد هزار تن را به اسارت برد ، و كارى كرد كه كس مثل آن نشنيده بود . رشيد ، يزيد بن مزيد را امارت ارمينيه داد و آذربايجان را نيز بدان درافزود و او را فرمان جنگ با خزران داد . خزيمة بن خازم هم ، جهت پشتيبانى از آن سپاه در نصيبين قرار گرفت . و گويند سبب خروج ايشان آن بود كه سعيد بن سلم [ 6 ] ، منجم [ 7 ] السلمى را كشت . پسر منجم به بلاد خزر رفت و از آنجا لشكرى آورد تا
هامش
[ ( 1 ) ] مدامس . [ ( 2 ) ] دقشوسوس . [ ( 3 ) ] اليون . [ ( 4 ) ] ربى . [ ( 5 ) ] عطشه . [ ( 6 ) ] مسلم . [ ( 7 ) ] هجيم .