تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
او با رشيد سخن گفت ، و به نيكخواهى او شهادت داد . رشيد گفت : او را آزاد مىكنم ، ولى نه به اين زودىها . ولى فرمود تا بر او آسان گيرند ، و نيازهايش را برآورند . او در زندان ماند تا رشيد بمرد و امين از زندان آزادش نمود . رشيد بدين سبب سخت به برمكيان كينه‌ورز شد و بر آنان سخت گرفت . نخست نزد يحيى فرستاد و او را ملامت كرد كه از چه روى او را از توطئه‌هاى عبد الملك آگاه نساخته است . يحيى گفت : يا امير المؤمنين در حالى كه من خود صاحب دولت بودم ، عبد الملك چگونه مرا از اين راز آگاه مىساخت . و اگر چنان كرده بودم آيا بيشتر از آنكه تو با من كرده‌اى ، مىكرد ؟ از اينكه چنين گمانى به من مىبرى به خداى پناه ببر . عبد الملك مردى با حشمت بود ، و من از اينكه مردى چون او در دربار تو باشد ، شادمان بودم ، همين و بس . چون قاصد بيامد و پاسخ يحيى بگزارد ، رشيد او را باز پس فرستاد كه بگويد اگر اقرار نكنى فرزندت ، فضل را خواهم كشت . يحيى چون اين تهديد بشنيد گفت : او را بگوى كه تو بر ما چيره هستى ، هر چه خواهى بكن . قاصد فضل را گرفت تا با خود بيرون برد . فضل ، پدر را وداع كرد و پرسيد كه آيا از او راضى است . يحيى گفت : خدا از تو راضى باشد . سه روز آنان را از يك ديگر جدا ساخت ، و چون ديد كه يحيى را از اين واقعه آگاهى نبوده است ، پسر را نزد او بازگردانيد . گويند ابراهيم بن عثمان بن نهيك از كشته شدن جعفر سخت آزرده شد . همواره براى او مىگريست . تا آنجا كه هواى گرفتن انتقام در سرش افتاد . او با كنيزان خود به شرب نبيذ مىنشست ، و شمشيرش را به دست مىگرفت و فرياد مىزد : دريغ از جعفر ، اى سرور من ، به خدا سوگند انتقامت را مىگيرم و قاتلت را مىكشم . پسر و غلامش ، رشيد را از اين امر آگاه كردند . رشيد ابراهيم را فرا خواند و براى آنكه او را بيازمايد ، از كشتن جعفر پشيمانى نمود ، و بر او دريغ خورد . ابراهيم بگريست و گفت : اى سرور من ، در كشتن او مرتكب خطا گشتى . رشيد بر او بانگ زد كه خاموش باشد . ابراهيم برخاست و به خانه آمد . دو سه شب بعد پسرش به خانه آمد ، و پدر را بكشت و گويند اين كار ، به فرمان رشيد كرده بود . يحيى بن خالد همچنان در كوفه به زندان بود ، تا در سال 190 وفات كرد . پسرش فضل نيز در سال 193 ديده از جهان فرو بست . برمكيان از زيبايىهاى اين جهان بودند ، و دولتشان از بزرگترين دولت‌ها . ايشان نكتهء محاسن ملت اسلام ، و عنوان دولت آن بودند .

صوائف و فتوحات آن

رشيد ، - چنان كه طبرى و ديگران آورده‌اند - يك سال به غزا مىرفت و يك سال به حج . در هر روز ، صد ركعت نماز مىخواند ، و هزار درهم صدقه مىداد و چون به حج مىرفت ، صد تن از فقها با او بودند ، و او بر آنان انفاق مىكرد . آن سال كه به حج نمىرفت ، سيصد نفر را با هزينه‌اى درخور ، به حج مىفرستاد . پاى به جاى پاى منصور مىنهاد ، مگر در بذل
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 350 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى