بود ، آنها را به ناحيهء كرخ منتقل كرد ، زيرا غريبهها شبها به آنجا مىآمدند و در همانجا مىخوابيدند . پهناى كوچهها را چهل ذراع قرار داد . مقدار هزينهء مسجد و قصر و بازارها و فصيلها و خندقها و درها ، چهارهزار هزار و هشتصد و سى و سه هزار درهم شد . به استاد بنا در روز يك قيراط مزد مىدادند ، و به روز كارى ( كارگر ؟ ) دو حبه . چون پرداخت مزدها و هزينههاى ديگر به پايان مىآمد ، هر چه نزد سران مانده بود از آنان باز پس مىگرفت . چنان كه پانزده درهم نزد خالد بن الصلت باقى ماند ، او را به حبس افكند و آن پانزده درهم را از او بگرفت .
وليعهدى مهدى و خلع عيسى بن موسى
سفاح چنان بنا نهاده بود كه عيسى بن موسى بن على ، بعد از منصور خلافت يابد ، و او را به كوفه فرستاده بود ، و او همچنان در كوفه بود . چون مهدى به سن رشد رسيد ، پدرش منصور خواست تا او را در ولايت عهدى بر عيسى مقدم دارد . به هنگام نشستن او را اكرام مىكرد ، و بر دست راست خود مىنشاند و عيسى را بر دست چپ . روزى در اين باب با عيسى سخن گفت ، كه او بعد از مهدى خلافت يابد . عيسى گفت : پس آن سوگندى كه بر گردن من ، و گردن مسلمانان است چه مىشود ؟ و اين پيشنهاد را نپذيرفت . منصور خشمگين شد و چند گاهى او را از خود دور داشت ، و همواره مهدى را پيش از او اجازهء ورود مىداد ، آنگاه عمش عيسى بن على و عبد الصمد را ، و پس از آن عيسى داخل مىشد ، و زير دست مهدى مىنشست . منصور همچنان ناخشنودى خود را از او آشكار مىكرد ، تا آنگاه كه در سال سيزدهم خلافتش ، او را از كوفه عزل نمود و محمد بن سليمان بن على را به جاى او فرستاد .
عيسى خود نيز از ابرام منصرف شد ، و منصور براى مهدى ، به ولايت عهدى بيعت گرفت و عيسى را بعد از او قرار داد . گويند او را يازده هزار هزار درهم عطا كرد . اما اينكه منصور افراد سپاهى را در راه گماشت ، تا او را بيازارند و اينكه خالد بن برمك و جماعتى از شيعه را برانگيخت كه شهادت دهند كه او خود را از خلافت خلع كرده است ، چيزهايى است كه در خور منصور با آن دادگرىاش نيست ، و هيچ يك از آن اخبار درست نيست . ما نيز از آوردن آنها خوددارى كرديم .
خروج استاذسيس
او مردى بود كه دعوى پيامبرى داشت . در اطراف خراسان دعوت مىكرد . قريب به سيصد هزار جنگجو از مردم هراة و بادغيس و سجستان گرد او جمع آمدند . اجثم [ 1 ] المرورودى
هامش
[ ( 1 ) ] اجشم .