تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
يعنى منصور و محمد به كجا خواهد كشيد . پيش از عيد فطر خبر كشته شدن محمد ، به ابراهيم رسيد . ابراهيم روز عيد فطر ، نماز خواند و خبر كشته شدن برادر را بداد . مردم را از اين خبر خشم بر منصور افزون گشت . ابراهيم به حره راند و روز ديگر لشكرگاه زد . غيله و پسرش حسن را بر بصره گماشت . يارانش كه از مردم بصره بودند اشارت كردند كه در شهر بمان و سپاه خود را دسته دسته از پى يك ديگر روانه دار . و نيز مردم كوفه را به يارى خود فرا خوان ، زيرا مردم كوفه در انتظار تو هستند ، و اگر تو را ببينند از يارى تو دريغ نخواهند كرد ولى ابراهيم به باخمرى رفت . منصور ، به عيسى بن موسى نوشت كه به سرعت بازگردد ، و به سلم [ 1 ] بن قتيبه كه در رى بود نيز نوشت بيايد . و چند تن ديگر از سرداران را با او يار كرد ، و به مهدى پسر خود نيز نوشت خزيمة بن خازم را به اهواز و فارس و مداين و واسط و سواد فرستد . در كنار ابراهيم صد هزار تن از مردم كوفه در كمين و آماده بودند . چون از هر سو سپاه روان كرد . منصور پنجاه روز همچنان بر مصلاى خود مقام كرد و جامه و جبهء خود دگرگون نساخت چنان كه همه شوخگن گرديده بود ، و در لباس سياه بر مردم ظاهر مىشد ، و چون به خانه مىآمد آن را از تن مىكند . از مدينه دو زن يكى به نام فاطمه دختر محمد بن عيسى بن طلحة بن عبد اللّه ، و ديگرى به نام ام الكريم دختر عبد اللّه ، از فرزندان خالد بن اسيد برايش هديه آوردند ، و او به هيچ يك نپرداخت و گفت : اين روزها ، روز نشستن با زنان نيست ، تا آنگاه كه سر ابراهيم را در نزد خود ببينم ، يا سر مرا براى او ببرند . عيسى بن موسى نزد منصور رسيد . او را با پانزده هزار تن به جنگ ابراهيم فرستاد . عيسى بن موسى نيز حميد بن قحطبه را با سه هزار جنگجو بر مقدمه بفرستاد . ابراهيم از بصره روان شد . صد هزار در كوفه طرفدار داشت . در شانزده فرسنگى كوفه ، در برابر عيسى بن موسى فرود آمد . سلم بن قتيبه او را پيام داد كه يا براى خود خندق كند ، يا از آن راه كه عيسى به سويش مىآيد به جانب منصور منحرف شود ، و گفتند پيروزى در اين حال برايش آسان‌تر است . ابراهيم اين پيشنهاد را با اصحاب خود در ميان نهاد ، آنان گفتند : چرا چنين كنيم هر وقت كه بخواهيم ابو جعفر در دست ماست . رسول سلم بن قتيبه اين سخن بشنيد و بازگشت . پس از بازگشت رسول ، براى جنگ صف‌ها راست كردند . يكى از ياران گفت سپاه را به صورت دسته‌هاى متعدد ( كراديس ) تعبيه كنيم زيرا ثبات ، در آن گونه آرايش نبرد ، بيشتر است ، زيرا صف واحد هر بار كه قسمتى از آن درهم شكند ، شكست قسمت‌هاى ديگر را نيز در پى خواهد داشت . ابراهيم ، جز صف چيزى نمىخواست ، صف اهل اسلام كه
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا »
باقى اصحاب نيز با اين رأى موافقت كردند .
هامش
[ ( 1 ) ] مسلم .