تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
چون جنگ درگرفت ، حميد بن قحطبه منهزم شد و سپاه نيز با او روى به هزيمت نهاد . عيسى ، سردار سپاه راه بر آنان بگرفت و فرياد زد شما را به خدا سوگند فرمانبردارى كنيد . حميد گفت : در هزيمت راه بر فرمانبردارى بسته است . و با عيسى جز اندكى نماند . او با همين اندك پاى داشت و دل به هلاك نهاد . در اين حال جعفر و محمد پسران سليمان بن على برسيدند چون فراريان ديدند كه پشت سر آنان نبرد در گرفته است ، بازگشتند [ و سبب آن بود بود كه نهرى در راه فراريان آشكار شد چنان كه نه مىتوانستند در آب آن روند و بگذرند و نه مىتوانستند كه از آن برجهند ] . اين بود كه به ناچار بازگشتند . شكست در سپاه ابراهيم افتاد . او خود با ششصد ، با چهار صد تن همچنان پاى مىفشرد ، و با حميد بن قحطبه مىرزميد . ناگاه تيرى بر گلويش آمد . او را از اسب فرود آوردند ، و گردش را گرفتند . حميد بن قحطبه فرمان داد كه بر اين جماعت حمله بريد و آنان را از آنجا برانيد . آنگاه سر ابراهيم را ببريدند و نزد عيسى آوردند . عيسى سجده كرد و آن را براى منصور فرستاد . اين واقعه پنج روز باقيمانده از ماه ذو القعدة الحرام سال 145 بود . چون سر را در مقابل منصور نهادند بگريست و گفت : به خدا سوگند من اين را نمىخواستم ، ولى تو مرا و خود را به رنج افكندى . آنگاه به بار عام نشست و مردم را بار داد . مردم داخل شدند . يكى براى خشنودى منصور ، زبان به بدگوئى از ابراهيم گشود ، و منصور همچنان روى درهم كشيده نشسته بود تا آنگاه كه جعفر بن حنظلة البهرانى آمد . ايستاد و سلام كرد . سپس گفت : اى امير المؤمنين در مرگ پسر عمت ، خداوند تو را اجرى بزرگ دهد ، و او را بيامرزد كه دربارهء تو مرتكب اشتباهى بزرگ شده بود . رنگ منصور از هم باز شد ، و رو به او كرد . او را به كنيه‌اش ابو خالد خواند ، و به خود نزديكش ساخت .

بناى شهر بغداد

منصور در سال 145 ، ساختن شهر بغداد را آغاز كرد . سبب آن ، قيام راونديه عليه او در هاشميه بود . از سوى ديگر آنكه ، او اهل كوفه را ناخوش مىداشت ، و خود را از آنان در امان نمىديد . پس از آنان دورى گزيد ، و به مكانى كه امروز شهر بغداد در آنجا واقع شده است ، بيامد و بطريقانى را كه در آن نواحى مىزيستند بخواند ، و در باب سرما و گرما و باران و گل و حشرات ، در مواضعى كه سكونت مىداشتند بپرسيد و از آنان نظر خواست . آنان به همين مكان اشارت كردند و گفتند : اگر در اينجا باشى با كشتىها خواربار از شام و رقه و مصر و مغرب به صرات مىآيد . و از چين و هند و بصره و واسط و ديار بكر و روم و موصل از راه دجله مىآيد ، و از ارمينيه و آن سرزمين‌ها كه بدان پيوسته است ، از راه تامرا تا زاب . و تو ميان چند رودخانه هستى كه جز بر پلها از آنها نتوان گذشت و اينها تو را به مثابهء خندق‌ها باشند . كه چون پلها را ببرى ، دشمن طمع دست يافتن به تو را در سر نخواهد پخت . همچنين ، تو