تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
در بصره ماند و قاسم در مدينه پنهان گرديد ، تا زن عيسى كه دختر عبد اللّه بن محمد بن على بن عبد اللّه بن جعفر بود ، براى او خط امان گرفت . اما موسى بن عبد اللّه به شام رفت . مردم شام او را نپذيرفتند و او به مدينه بازگشت و از آنجا در نهان به بصره رفت . محمد بن سليمان بن على ، او و پسرش عبد اللّه را بيافت و هر دو را در نزد منصور فرستاد . منصور هر دو را بزد و به زندان افكند . آنگاه منصور ، عيسى بن موسى را براى قتال با محمد به مدينه فرستاد . او با سپاهى به مدينه روان شد . محمد بن ابى العباس بن السفاح و كثير بن حصين العبدى و حميد بن قحطبه و هزار مرد [ 1 ] نيز با او بودند ، با جماعتى ديگر . منصور عيسى را گفت : اگر بر او پيروز شدى شمشير خود غلاف كن و همه را امان ده ، و اگر پنهان شد مردم مدينه را مؤاخذت نماى كه آنان مىدانند كه به كجا رفته است . هر كس از آل ابى طالب كه نزد تو آمد نام او را براى من بنويس ، و هر كس نيامد اموال او را مصادره نماى . جعفر بن محمد الصادق از كسانى بود كه به ديدار او نيامد و مالش بگرفت . گويند چون منصور به مدينه آمد او اموال خود را طلب نمود . منصور گفت : اموال شما را مهدى گرفته است . چون عيسى به فيد [ 2 ] رسيد ، به جماعتى از مردم مدينه نامه نوشت و آنان را به سوى خود خواند . از آن جمله بودند : عبد العزيز بن المطلب المخزومى و عبيد اللّه بن محمد بن صفوان الجمحى و عبد اللّه بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب . عبد اللّه و برادرش عمر و ابو عقيل محمد بن عبد اللّه بن محمد بن عقيل بيرون آمدند . محمد المهدى با ياران خود مشورت كرد كه آيا از مدينه خارج شود ، يا در مدينه بماند و بر گرد آن خندق زند . او راه دوم را برگزيد و تا به رسول خدا در حفر خندق اقتدا كرده باشد ، او نيز به حفر خندق پرداخت ، چنان كه رسول خدا در جنگ احزاب چنين كرده بود . چون عيسى به اعوص رسيد ، محمد ، مردمى را كه از خروج از شهر منع كرده بود ، مخير ساخت كه هر كه خواهد بيرون رود . بسيارى از مردم با زن و فرزند خويش به كوهها پناه بردند ، و اندكى در شهر ماندند . اما از آنچه گفته بود پشيمان شد و ابو القلمس [ 3 ] را فرمود تا هر چه مىتواند از آنان باز پس گرداند . ولى او كارى از پيش نبرد . مردم از او مىگريختند . عيسى در چهار ميلى مدينه فرود آمد ، و لشكرى فرستاد تا راه مكه را ببندند كه محمد بدان سو نگريزد ، آنگاه براى محمد المهدى امان فرستاد و او را به كتاب و سنت فرا خواند و از عواقب عصيان و سركشى بترسانيد . محمد در جواب گفت : مگر نه اين است كه من از كشته شدن مىگريخته‌ام . عيسى در دوازدهم رمضان سال 145 به جرف [ 4 ] فرود آمد و دو روز در آنجا درنگ كرد . روز ديگر در سلع [ 5 ] ايستاد و مردم مدينه را نداى امان
هامش
[ ( 1 ) ] هوازمرد . [ ( 2 ) ] فئته . [ ( 3 ) ] الغلمش . [ ( 4 ) ] حرف . [ ( 5 ) ] مسلم .