داد كه امان خواهد ، ابن خضير به نداى او گوش نداد ، و با آنكه زخمهاى بسيار برداشته بود همچنان جنگيد ، تا كشته شد . محمد بر سر نعش او به جنگ پرداخت و چند بار دشمن را واپس نشاند ، تا بر او ضربتى آمد ، چنان كه به زانو درافتاد . حميد بن قحطبه با نيزه بر سينهء او زد . سپس سرش را ببريد و نزد عيسى آورد . عيسى آن را با محمد بن ابى الكرام بن عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ، نزد منصور فرستاد . و به وسيلهء قاسم بن الحسن بن زيد بن الحسن بن على بن ابى طالب او را بشارت داد . و همراه او سرهاى بنى شجاع را نيز بفرستاد . قتل محمد در نيمه رمضان بود به سال 145 .
عيسى بن موسى علمهايى فرستاد و آنها را در قسمتهايى از شهر مدينه نصب كردند و مردم را امان داد . پيكر محمد و يارانش را ، ميان ثنية الوداع و مدينه بر دار كردند . زينب خواهر او اجازت خواست كه او را در بقيع دفن كند و او را دفن كرد .
منصور آمدن خواربار به مدينه را از راه دريا قطع كرده بود ، تا آنگاه كه محمد كشته شد و بار ديگر راه را بگشود . شمشير على ( ع ) معروف به ذو الفقار با محمد المهدى بود . آن را در آن روز به مردى از بازرگانان در عوض وامى كه به او داشت داده بود . چون جعفر بن سليمان ، حكومت مدينه يافت ، آن شمشير را از آن بازرگان بستد و وام محمد المهدى را بگزارد . مهدى خليفهء عباسى ذو الفقار را از جعفر بن سليمان بگرفت . هارون الرشيد آن را حمايل مىساخت .
در آن هجده فقره بود .
از مشاهير بنى هشام كه با محمد المهدى بودند عبارت بودند از : برادرش موسى بن عبد اللّه و حمزة بن عبد اللّه بن محمد بن على بن الحسين و حسين و على پسران زيد بن على .
منصور مىگفت : شگفتا اين دو بر ما خروج كردند ، در حالى كه ما انتقام پدرشان را گرفتهايم .
نيز با او بودند ، على و زيد پسران حسن بن زيد بن الحسن . پدرشان حسن با منصور بود ، و حسن و يزيد و صالح پسران معاوية بن عبد اللّه بن جعفر و قاسم بن اسحاق بن على بن عبد اللّه بن جعفر ، و المرجى على بن جعفر بن اسحاق بن على بن عبد اللّه بن جعفر ، در حالى كه پدرش با منصور بود . اما بيرون از بنى هاشم كسانى كه با محمد المهدى بودند عبارت بودند از محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن سعيد بن العاص و محمد بن عجلان و عبيد اللّه [ 1 ] بن عمر بن حفص بن عاصم و ابو بكر بن عبد اللّه بن محمد بن ابى سبره . اين ابو بكر اسير شد او را زدند و به زندان مدينه افكندند و او همچنان محبوس بود ، تا آن زمان كه سياهان ، به هنگام امارت عبد اللّه بن ربيع الحارثى در مدينه خروج كردند . در اين شورش عبد اللّه بن ربيع از مدينه به بطن نخل [ 2 ] گريخت و سياهان مدينه را متصرف شدند و بارهاى خواربار را كه براى منصور فراهم كرده بودند به غارت بردند . ابو بكر بن ابى سبره ، همچنان بسته در قيد و بند به مسجد رفت
هامش
[ ( 1 ) ] عبد اللّه .
[ ( 2 ) ] بن نخله .