تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
داد ، و گفت كه از گرد اين مرد پراكنده شوند . مردم او را دشنام دادند . عيسى بازگشت و روز ديگر بيامد . او سرداران سپاه خود را به اطراف مدينه گسيل داشته بود . محمد نيز با ياران خود بيرون آمد . پرچم او را عثمان بن محمد بن خالد بن الزبير حمل مىكرد و شعار او احد احد بود . ابو القلمس از ميان ياران محمد به مبارزه بيرون آمد . يكى به نبرد او بيرون آمد ، كشته شد . ديگرى بيرون آمد او را نيز بكشت . ابو القلمس مىرزميد و مىگفت : من پسر فاروقم . محمد المهدى نيز در اين روز دلاوريهاى شگرف نمود و هفتاد تن را به دست خود بكشت . سپس عيسى بن موسى ، حميد بن قحطبه را فرمود تا با صد مرد به سوى ديوارى كه جلو خندق بود رفتند و آن را ويران نمودند و از خندق گذشتند و آن سوى خندق به نبرد ايستادند . ياران محمد تا هنگام عصر پاى فشردند . پس عيسى فرمان داد تا ياران او هر چه خورجين كوله‌بار داشتند در خندق ريختند و لنگه‌هاى در بر روى آنها نهادند و سواران جنگ‌كنان از آن بگذشتند . محمد از ميدان جنگ بازگشت و غسل كرد و حنوط نمود و بيامد . [ در پاسخ عبد اللّه بن جعفر ( ؟ ) كه گفته بود از مدينه خارج شده به مكه رود كه او را توان پايدارى نيست ، گفت : اگر پاى بيرون نهم مردم مدينه كشته خواهند شد ] [ 1 ] به خدا سوگند باز نمىگردم تا كشته شوم يا بكشم . تو هر جا كه خواهى برو . او نيز لختى با او برفت و بازگشت . بيشتر يارانش پراكنده شدند ، و قريب سيصد تن با او بماندند يكى از يارانش گفت : شمار ما چون شمار اهل بدر است . عيسى بن حضير [ 2 ] از ياران او بيامد و او را سوگند داد كه به بصره رود ، يا جاى ديگر . در پاسخ گفت كه او خود پاى خواهد فشرد و او هر جاى كه خواهد برود . آنگاه ميان نماز ظهر و عصر ، جمع كرد و دفترى را كه نام كسانى كه با او بيعت كرده بودند و در آن بود ، بسوخت و به زندان آمد و رياح [ 3 ] بن عثمان را و برادرش عباس و پسر مسلم بن عقبه را بكشت ، محمد بن خالد بن عبد اللّه القسرى كه در زندان بود ، درها را بر روى خود سخت ببست و به دو دست نيافتند . ابن خضير نزد محمد آمد و همراه او به نبرد پرداخت . محمد تا بطن سلع پيش رفت و آنجا فرود آمد و اسب خود را پى كرد . بنى شجاع نيز چنين كردند و غلاف‌هاى شمشيرهاى خود را هم شكستند ، و دل بر مرگ نهادند و دو يا سه بار اصحاب عيسى را منهزم ساختند . چند تن از ياران عيسى ، بر كوه فرا رفتند و از آنجا به مدينه سرازير شدند . يكى از زنان خاندان عباسى معجر سياه خود را بر منارهء مسجد پيامبر زد . چون اصحاب محمد كه سرگرم نبرد بودند آن را بديدند رو به گريز نهادند و بنى غفار راهى براى سپاه عيسى گشودند و آنان از پشت سر اصحاب محمد درآمدند . محمد ، حميد بن قحطبه را به مبارزه طلبيد ، او به مبارزه نيامد . حميد ابن خضير را ندا
هامش
[ ( 1 ) ] عبارت ميان دو قلاب از ابن اثير افزوده شد . حوادث سال 145 . [ ( 2 ) ] حضين . [ ( 3 ) ] رباح .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 301 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى