تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
خروج كردند . عراق عليه ابن زياد شورش كرده بود و او به شام رفته بود . ابن زياد با سپاهى از شام بيامد . توابين نيز به مقابلهء با او بسيج شدند و با او جنگ در پيوستند تا سليمان و بسيارى از اصحابش كشته شدند و ما خبر او را آورده‌ايم . اين واقعه در سال 65 اتفاق افتاد . آنگاه مختار بن ابى عبيده خروج كرد و براى امامت محمد بن الحنفيه - چنان كه آورديم - دعوت نمود . جانبدارى از اهل بيت در همه جا در ميان خاصه و عامه شايع شد ، چنان كه از خلافت حق تجاوز نمود و مذاهب گوناگونى در ميان شيعه پديد آمد و هر فرقه يكى از افراد اهل بيت را از ديگران به امر خلافت و امامت شايسته‌تر مىدانست و هر فرقه در نهان با پيشواى خود بيعت مىكرد . از سوى ديگر پايه‌هاى حكومت بنى اميه استوار مىشد . اين شيعيان با وجود تعدد فرقه‌ها و كثرت اختلافشان - چنان كه در مقدمه در فصل امامت گفتيم - عقايدشان را در دل پنهان مىداشتند . پس ، زيد بن على بن الحسين پديد آمد . او در محضر و اصل بن عطاء امام معتزله - در زمان خود - درس خوانده بود . و اصل در مورد مصيب بودن على در جنگ صفين و جمل متردد بود . اين معنى از او نقل شده است . برادر زيد ، محمد الباقر او را ملامت مىكرد ، كه علم از كسى آموخته كه جدش را خطاكار مىداند . زيد نيز چون و اصل بن عطا با وجود اعتقادش به افضل بودن على از ديگر صحابه ، بيعت با ابو بكر و عمر را صحيح مىدانست و بر خلاف ديگر شيعيان ، خلافت مفضول را جايز مىشمرد و معتقد بود كه آن دو به على ستم نكرده‌اند . در سال 121 ، كار زيد در كوفه به خروج كشيده شد و عامهء شيعه گرد او را گرفتند . اما وقتى شنيدند كه بر ابو بكر و عمر ثنا مىگويد جمعى او را ترك كردند . اينان را از اين رو رافضى مىگويند . يوسف بن عمر با او به مقابله برخاست . يوسف او را كشت و سرش را نزد هشام فرستاد و جسدش را در كناسه بر دار كرد . برادرش يحيى به خراسان رفت و در آنجا ماند . يحيى را شيعيان او به خروج خواندند و او در سال 125 خروج كرد . نصر بن سيار سپاهى به سردارى سلم بن احوز [ 1 ] المازنى به جنگ او فرستاد و او را به قتل آورد و سرش را براى وليد فرستاد و جسدش را در جوزجان بر دار كرد و بدين ترتيب كار زيد به پايان آمد . شيعيان او ، همچنان به كار خود مشغول بودند بدين معنى كه در اينجا و آنجا گاه دعوتى مىكردند و به « الرضا من آل محمد » كه صاحب علم سفيد باشد ، بشارت مىدادند ولى از بيم حكام دولتى از بردن نام او خوددارى مىورزيدند . شيعيان محمد بن الحنفيه بيشترين شيعهء اهل بيت بودند . اينان پس از محمد بن الحنفيه امامت را حق فرزند او ابو هاشم [ 2 ] عبد اللّه مىدانستند . ابو هاشم بسيار به ديدار سليمان بن عبد الملك مىرفت . در يكى از سفرهاى خود با محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس در حميمه
هامش
[ ( 1 ) ] احور . [ ( 2 ) ] ابو هشام .