تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

خلافت ابو العباس عبد الله السفاح

پيش از اين گفتيم كه اصل اين دعوت و ظهورش در خراسان به دست ابو مسلم و استيلاء شيعيانشان بر خراسان و عراق و بيعت با سفاح به سال 133 در كوفه و قتل مروان بن محمد و و انقراض دولت اموى ، چگونه بود . پس از بيعت با ابو العباس السفاح بعضى از پيروان و سران عليه او بشوريدند نخستين اينان ، حبيب بن مرة المرى بود ، از سرداران مروان . او در حوران [ 1 ] و بلقاء بود كه بر جان خود و قومش بيمناك شد و شعار سياه از تن بكند و سفيد پوشيد بدين معنى كه شعار عباسيان سياه بود و اينان كه سر به مخالفت برمىداشتند ، جامه و علم سفيد مىكردند . قبايل قيس و قبايلى كه نزديك آن بودند ، نيز چنين كردند . سفاح در اين ايام ، در حيره بود . او را خبر دادند كه ابو الورد مجزأة بن الكوثر بن زفر بن الحارث الكلابى در قنسرين شورش كرده است . او نيز از سرداران مروان بود . چون مروان شكست خورد ، عبد اللّه بن على نزد او آمد و مجزأه با او بيعت كرد . و در دعوت عباسيان درآمد . فرزندان مسلمة بن عبد الملك در بالس و ناعوره در جوار او بودند . عبد اللّه بن على سردارى را فرستاد تا آن فرزندان و زنان را به نزد او برد . اينان شكايت به ابو الورد بردند . ابو الورد آن سردار را بكشت و همراه او ، مردم قنسرين سر به شورش برداشتند و شعار سياه به سفيد بدل كردند و به مردم حمص نيز نامه نوشتند و آنان را به مخالفت ترغيب كردند . اينان ، ابو محمد عبد اللّه بن يزيد بن معاويه را بر خود امير ساختند و گفتند كه اين همان سفيانى است . چون خبر به عبد اللّه بن على رسيد ، با حبيب بن مرة المرى كنار آمد و به سوى ابو الورد روانهء قنسرين شد . نخست به دمشق رفت و ابو غانم عبد الحميد بن ربعى الطائي را با چهار هزار سوار و حرم و بار و بنه در آنجا نهاد و خود به حمص رفت . باز او را خبر دادند كه مردم دمشق هم به سردارى عثمان بن عبد الاعلى بن سراقة الازدى ، شعار سفيد كرده و به شورش
هامش
[ ( 1 ) ] خولان .