تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
است در آنها و نيز آوردن فروعى است كه بر آن اصول فاسد مبتنى گشته‌اند . در نواحى بحرين و عمان تا بلاد حضرموت و مشرق يمن و نواحى موصل باز هم نشانه‌هايى از خوارج يافته شود . تا آن كه على بن مهدى الخولانى در يمن خروج كرد و به ابن نحله دعوت كرد . و بر ملوك يمن غلبه يافت و بنى صليحى را كه براى عبيديان كه شيعه بودند ، دعوت مىكردند ، از ميان برداشتند و هر چه از ممالك در دست داشتند ، بستدند . همچنين بر زبيد و نواحى آن كه در دست موالى بنى نجاح بود ، مستولى شدند و ما اخبار آنان را ان شاء اللّه سبحانه و تعالى در جاى خود خواهيم آورد . و نيز گويند در يمن ، در اين زمان گروهى از خوارج هستند كه در بلاد حضر موت زندگى مىكنند . و اللّه يضل من يشاء و يهدى من يشاء .

دولت اسلامى بعد از افتراق خلافت

در زمان خلفاى چهارگانه و بنى اميه كه پس از آنان آمدند ، همواره دولت اسلامى بيش از يكى نبود و اسلام را دولتى واحد بود . زيرا همگى را عصبيت عربى بود . از آن پس مسألهء شيعه آشكار شد . اينان به اهل بيت دعوت مىكردند . از اين ميان ، داعيان بنى عباس پيروز شدند و خلافت را به دست آوردند . آنگاه بقاياى بنى اميه به اندلس رفتند و جماعتى از مواليشان كه در آنجا بودند و كسانى كه بعدها گريختند و گردشان را گرفتند به دعوت ايشان گردن ننهادند . بنابر اين ، دولت اسلامى به دو قسمت شد . زيرا عصبيت عرب به دو قسم منقسم شده بود . آنگاه داعيان اهل بيت در مغرب و عراق از ميان علويان پديدار شدند و بر - سر خلافت با بنى عباس به نزاع برخاستند و خود بر سرزمين‌هاى دور افتاده مستولى شدند : مانند ادارسه در مغرب الاقصى و عبيديين در قيروان و مصر و قرامطه در بحرين ، و داعيان طبرستان و ديلم ، بعد از آنان و اطروش در آن سرزمين . بنابر اين دولت اسلامى به دولت‌هايى پراكنده تقسيم شد و ما يك يك آنها را خواهيم آورد . در آغاز به ذكر شيعه مىپردازيم و از مبادى دولت‌هاى آن سخن مىگوييم كه چگونه كار به دست عباسيان افتاد . و دولت عباسى را تا پايان ذكر خواهيم كرد . آنگاه ، به بيان دولت امويان اندلس مىپردازيم . آنگاه به ذكر دولت داعيان عباسى در نواحى مختلف عرب و عجم خواهيم پرداخت ، بدان سان كه در برنامهء اين كتاب آورده‌ايم . و اللّه الموفق للصواب .