تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
آن كه در دين خود ثابت قدم بودند و به الفت و وحدت آزمند ، به همان اظهار تاسف بسنده كردند . چون عثمان دچار خودخواهى و خودكامگى شد و در همه جا زبان به طعن او گشودند ، عبد اللّه بن سبأ كه به ابن السوداء معروف بود ، بيش از ديگران در مذمت عثمان و جماعتى كه از على عدول كرده و به دو گرايش يافته بودند ، فرو رفته بود . او مىگفت : عثمان خلافت را به ناسزا تصاحب كرده است . عبد اللّه بن عامر او را از بصره اخراج كرد و او به مصر رفت . در مصر جماعتى از كسانى كه همانند او به غلو و به مذاهب فاسده گراييده بودند چون خالد بن ملجم و سودان بن حمران و كنانة بن بشير و ديگران گرد او را گرفتند . آنگاه بيعت با على و واقعه جمل و صفين پيش آمد و انحراف خوارج از على ، بدان سبب بود كه حكميت را خلاف دين مىپنداشتند . تا آنگاه كه با پسرش حسن بيعت كردند و او به ناچار از خلافت كناره گرفت . آنگاه گفتگوهاى پنهانى درگرفت كه اهل بيت مستحق خلافتند و گرايش‌ها به اين خاندان فزونى گرفت و چون حسن راضى نمىشد [ 1 ] ، به حسين نامه نوشتند كه براى او دعوت كنند ، حسين از اين امر سر بر تافت و آنان را وعده داد كه چون معاويه به هلاكت رسد ، در اين كار نظر خواهد كرد . پس نزد محمد بن الحنفيه رفتند و در نهان با او بيعت كردند كه هر زمان كه امكان يافت به طلب خلافت برخيزد . او نيز به هر شهرى مردى را فرستاد و بر آن پيمان نهادند . معاويه كه از آن كار خبر يافته بود از روى سياستى كه داشت آنان را به حال خود گذاشته بود ، چه مىدانست هر زمان كه بخواهد چنان كه با حجر بن عدى كرده بود مىتواند آن حركت را باز دارد . و چونان رايضى كه اسبى سركش را به مدارا و سياست از توسنى باز مىدارد ، دعوى تقدم و استحقاق اهل بيت را مىشنيد و به مسامحه برگزار مىنمود و موجب تحريك و تهييج كسى نمىگرديد . چون معاويه بمرد و يزيد به حكومت رسيد خروج و شهادت حسين در زمان او بود و آن واقعه معروف است و يكى از دردناكترين وقايع در عالم اسلام است . از آن واقعه دشمنىها افزون گشت و عداوت‌ها آشكارتر گرديد و سبب شد كه شيعه در هدف و كار خود بيشتر پاى بفشرد . بدگويىها و لعن و طعن‌ها بر كسانى كه در آن واقعه شركت كرده بودند يا از يارى حسين دست بازداشته بودند ، اوج گرفت . و زبان به ملامت يك ديگر گشودند كه حسين را دعوت كرده بودند ولى به يارىاش برنخاسته بودند و اينك از كردهء خود پشيمان بودند و كفارهء چنين عملى آن بود كه براى گرفتن انتقام او دل بر هلاك نهند . اين گروه خود را توابين ناميدند . توابين به سردارى سليمان بن صرد الخزاعى و همراه جماعتى از اصحاب برگزيدهء على
هامش
[ ( 1 ) ] براى آگاهى از حقيقت امر به جلد اول ص 648 مراجعه كنيد . م .