تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
ابراهيم بن خازم [ 1 ] بن خزيمه را در نصيبين منهزم ساخت و به ارمينيه داخل شد . شهر خلاط را به مدت بيست روز محاصره نمود . مردم سى هزار ( درهم ) دادند تا برفت . آنگاه به آذربايجان و حلوان و سرزمين غرب دجله روانه گشت و در سرزمين جزيره فسادها انگيخت . رشيد ، يزيد بن مزيد بن زائدة الشيبانى برادرزادهء معن بن زائده را با سپاهى به مقابله او فرستاد . يزيد همچنان به قتال با او پاى مىفشرد . برامكه كه با يزيد بن مزيد خصومتى داشتند ، عليه او نزد رشيد سعايت كردند كه به سبب خويشاوندى با وليد بن طريف در جدال با او تعلل مىكند زيرا هر دو از وائل بودند . رشيد به يزيد بن مزيد نامه نوشت و او را تهديد كرد . يزيد در رمضان سال 179 جنگ را آغاز كرد . در اين جنگ وليد بن طريف كشته شد و سرش را آوردند . خواهرش ليلى زره بر تن كرد و به ميدان نبرد آمد . يزيد بن مزيد او را بشناخت و به سوى او رفت و نيزه‌اى بر سرين اسبش زد و گفت : بازگرد كه عشيره را رسوا ساختى ، او حيا كرد و بازگشت . او در رثاء برادر شعرى سروده كه اين ابيات مشهور از آن است :
ايا شجر الخابور مالك مورقا * كانك لم تجزع على ابن طريف فتى لا يحب الزاد الا من التقى * و لا المال الا من قنا و سيوف
از آن پس خوارج در عراق و شام برافتادند . تنها به ندرت اينجا و آنجا كسى خروج مىكرد و واليان نواحى آنان را سركوب مىنمودند . مگر خوارج بربر در افريقيه . اين مذهب در سال 126 به وسيلهء ميسره از قبيلهء مطغره [ 2 ] در ميان آنان شايع شد . و مذهب اباضيان و صفريان در ميان قبايل ديگر رواج گرفت و ما در اخبار بربر آن گاه كه از بنى رستم كه از خوارج بودند و در تاهرت دولتى تشكيل دادند و نيز در عهد دولت عبيديان خلفاى قيروان و نبردهايشان با ابو يزيد بن مخلد سخن مىگوييم ، بدان اشارت خواهيم كرد . از آن پس همواره در نقصان بودند تا آنگاه كه ديانتشان مضمحل شد و جماعتشان پراكنده گشت ، تنها آثارى از آن نحله در اعقاب بربرهايى كه در آغاز بدان ايمان آورده بودند ، باقى ماند . در بلاد زناته - در صحراء - تا اين زمان باز هم نشانه‌هايى باقى است در قصور و حوالى آن . و در مغراوه در ميان اقوام زناته به وهبيه [ 3 ] موسوم‌اند ، منسوب به عبد اللّه بن وهب الراسبى [ 4 ] . او نخستين كسى است كه خوارج در ايام على بن ابى طالب ( ع ) با او بيعت كردند . اينان در آنجا در قصور هستند و بدعت خود آشكار ساخته‌اند ، زيرا از اهل سنت و جماعت به دورند . همچنين در جبال طرابلس و زناته از اين نحله باقيمانده‌هايى است و بربرهايى كه در آن نواحى هستند آيين آنان را برگزيده‌اند . گاه در اين ايام ، از آن بلاد كتاب‌هايى حاوى سخنان و مقالات آنان در فقه و اصول عقايد و فروع به دست ما مىرسد كه كلا با روش و عقايد اهل سنت مباينت دارند ولى آنچه در آنها جالب توجه است ، جودت تاليف و ترتيب
هامش
[ ( 1 ) ] خالد . [ ( 2 ) ] مسيرة الظفرى . [ ( 3 ) ] راهبيه . [ ( 4 ) ] الراهبى .