مىگوييد ، شما دزدان هستيد . ابن عطيه دست به شمشير برد و كشته شد . از اين روز طوفان خوارج بايستاد تا آنگاه كه دولت عباسى آشكار شد و مردم بعد از سفاح ، با منصور بيعت نمودند .
در سال 137 ملبد بن حرملة الشيبانى در ناحيهء جزيره خروج كرد . هزار سوار از سپاهى كه در جزيره مستقر بود به مقابلهء با او رفت . ملبد آنان را منهزم ساخت و جمعى را بكشت .
سپس يزيد بن حاتم المهلبى و پس از او ، مهلهل [ 1 ] بن صفوان از موالى منصور و پس از او ، نزار از سرداران خراسان و آنگاه زياد بن مشكان [ 2 ] و سپس صالح بن صبيح هر يك با لشكرى آمدند و از ملبد شكست خوردند و جماعتى از آنان به قتل آمدند . آنگاه نوبت به حميد بن قحطبه رسيد كه عامل جزيره بود . ملبد ، حميد را شكست داد . حميد از او به دژى گريخت .
منصور عبد العزيز بن عبد الرحمان ، برادر عبد الجبار را با سپاهى ، همراه با زياد بن مشكان به جنگ او فرستاد . ملبد در جايى كمين گرفت . چون سپاه برسيد ، از كمين بيرون آمده بر عبد العزيز زد عبد العزيز بگريخت و همه لشكريانش كشته شدند . منصور خازم [ 3 ] بن خزيمه را با هشت هزار تن از مردم خراسان فرستاد . خازم به موصل رفت . ملبد از دجله گذشت و با او به جنگ درايستاد . ميمنه و ميسره سپاه خازم درهم شكست . خازم و يارانش پياده شدند و ملبد نيز پياده شد . خازم فرمان داد كه آنان را زير باران تير بگيرند . جنگ سخت شد و ميمنه و ميسره به جاى خود بازگشتند و تيرباران آغاز كردند . ملبد و هشتصد تن از يارانش كه با او پياده شده بودند و سيصد تن پيش از آن كه پياده شوند كشته شدند . فضلة [ 4 ] بن نعيم كه فرمانده ميمنه بود از پى فراريان روان شد و قريب به صد و پنجاه تن از ايشان را بكشت .
در سال 148 در ايام منصور در نواحى موصل حسان بن مجالد [ 5 ] بن يحيى بن مالك بن الاجدع الهمدانى خروج كرد . و اين مالك ، برادر مسروق بن الاجدع بود . در اين ايام ، امير موصل صقر [ 6 ] بن نجده [ 7 ] بود او بعد از حرب بن عبد اللّه امارت موصل يافته بود . صقر به مقابلهء خوارج بيرون آمد و آنان را تا كنار دجله واپس راند . حسان به رقه [ 8 ] و از آنجا به دريا رفت و به كشتى نشست و عازم سند شد و در آنجا با مردم سند به جنگ پرداخت . حسان با خوارج عمان مكاتبه كرد و آنان را دعوت نمود كه به او پيوندند ، ولى خوارج عمان نپذيرفتند .
اين بود كه حسان به موصل بازگشت ، صقر و حسن بن صالح بن حسان [ 9 ] الهمدانى و بلال [ 10 ] القيسى به مقابلهء او بيرون آمدند . حسان بلال را كشت ولى از قتل حسن كه از قبيلهء همدان بود ، ابا كرد بعضى از اصحابش او را به عصبيت متهم ساختند و از او جدا شدند .
مادر حسان نيز از خوارج بود و دايى او حفض بن اشيم [ 11 ] از فقهاى اين فرقه بود . و چون
هامش
[ ( 1 ) ] مهلل .
[ ( 2 ) ] مسكان .
[ ( 3 ) ] حازم .
[ ( 4 ) ] فضاله .
[ ( 5 ) ] مخالد .
[ ( 6 ) ] صفر .
[ ( 7 ) ] پجده .
[ ( 8 ) ] العمال .
[ ( 9 ) ] حسان .
[ ( 10 ) ] هلال .
[ ( 11 ) ] اشتم .