تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بخواند و سفاح با شنيدن اين ابيات او را به قتل آورد . پس از رفتن شيبان به موصل ، مروان به خانهء خود در حران بازگشت و همچنان در حران بود تا آنگاه كه به زاب رفت . شيبان بن سلمة الحرورى يكى ديگر از خوارج بود كه به خراسان رفت . در آن ايام ميان نصر بن سيار و كرمانى و حارث بن سريج فتنه‌ها بود . ابو مسلم دعوت براى عباسيان را آشكار كرده بود . سرگذشت او را در اين حوادث آورديم . شيبان بن سلمه با على پسر كرمانى در جنگ با نصر بن سيار همدست شد . چون كرمانى با ابو مسلم - چنان كه گفتيم - مصالحه كرد و از شيبان جدا شد ، شيبان از مرو كنارى جست زيرا مىدانست با آن دو برنيايد . پس نصر بن سيار به سرخس گريخت . و كار ابو مسلم استوارى يافت . ابو مسلم ، نزد شيبان كس فرستاد و او را به بيعت فرا خواند . و گفت اگر بيعت نمىكند ، از آنجا برود . شيبان از كرمانى يارى خواست ، او به يارىاش برنخاست . پس به سرخس رفت و بسيارى از بكر بن وائل گرد او را گرفتند . ابو مسلم كسانى را نزد او فرستاد و او را به صلح فرا خواند . شيبان ، رسولان ابو مسلم را به زندان افكند و به بسام بن ابراهيم از موالى بنى ليث نوشت كه به سوى شيبان در حركت آيد . او نيز برفت و شيبان را شكست داد و با جمعى از بكر بن وائل بكشت . گويند : خزيمة بن خازم نيز در اين نبرد همراه بسام بود .

خبر ابو حمزه و طالب و اسحاق

نام ابو حمزهء خارجى ، مختار بن عوف الازدى بود ، از مردم بصره . او از خوارج اباضى بود . هر سال موسم حج به مكه مىآمد و مردم را بر ضد مروان بن محمد تحريك مىكرد . عبد اللّه بن يحيى معروف به طالب الحق كه از مردم حضر موت بود ، در سال 128 نزد او آمد و گفت : با من بيا كه من در ميان قوم خود فرمانروا هستم . ابو حمزه با او به حضر موت رفت و با او بيعت كرد . عبد اللّه بن يحيى ، ابو حمزه را با بلج [ 1 ] بن عقبة الازدى با هفتصد تن به مكه فرستاد . او در موقف ايستاد و شعار خوارج داد . عامل مدينه در اين روزها ، عبد الواحد بن سليمان بن عبد الملك بود . آنان را فرا خواند و خواست كه از دعوت باز ايستند تا مراسم حج به پايان آيد . چون مردم ، حج به جاى آوردند ، عبد الواحد آنان را به منى دعوت كرد . ابو حمزهء خارجى بيامد . پس عبد اللّه بن الحسن ابن الحسن بن على و محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان و عبد الرحمان بن القاسم بن محمد بن ابى بكر و عبيد اللّه بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب و ربيعة بن ابى عبد الرحمان را با چند تن ديگر امثال ايشان ، به نزد او فرستاد . ابو حمزه از ديدن علوى و عثمانى روى در هم كشيد ولى از ديدن فرزند ابو بكر و عمر تبسم
هامش
[ ( 1 ) ] بلخ .