تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
يافت . ابن هبيره به واسط شتافت و عبد العزيز بن عمر بن عبد العزيز را حبس كرد . سليمان بن حبيب ، عامل ابن عمر بر اهواز بود . ابن هبيره ، نباتة بن حنظله را بر سر او فرستاد او نيز داود بن حاتم را گسيل داشت . دو سپاه در كنار دجيل [ 1 ] بر هم زدند ، داود كشته شد و سپاهش منهزم گرديد . مروان به ابن هبيره نوشت كه عامر بن ضبارة [ 2 ] المرى [ 3 ] را با هشت هزار جنگجو به سوى او فرستد . شيبان براى جلوگيرى از او ، جون بن الكلاب را با جماعتى بفرستاد . در بر خورد دو گروه عامر به هزيمت رفت و در سن [ 4 ] تحصن جست . مروان عامر را با سپاهى كه مىفرستاد ، يارى مىنمود و منصور بن جمهور كه در جبل بود ، شيبان را با فرستادن اموال . چون شمار سپاهيان عامر افزون گرديد به نبرد با جون و خوارجى كه او را در محاصره گرفته بودند ، بيرون آمد . در جنگى خوارج را درهم شكست و جون كشته شد ، آنگاه به قصد سركوب خوارج ، عازم موصل گرديد . شيبان از موصل برفت و عامر نزد مروان آمد . مروان او را از پى شيبان فرستاد . او از جبل گذشت و به بيضاء فارس رفت . در آن روزگار عبد اللّه بن معاوية بن حبيب بن جعفر [ 5 ] با جماعت كثيرى در بيضاء بود . پسر معاويه به كرمان رفت عامر با او جنگيد و پسر معاويه شكست خورد و به هرات گريخت . عامر با سپاه خود همچنان مىآمد تا در جيرفت به شيبان و خوارج رسيد . در نبردى كه ميانشان درگرفت ، سپاه شيبان درهم شكست و لشكرگاهش به تاراج رفت . شيبان به سجستان رفت و در سال 130 در آنجا هلاك شد . و نيز گويند : قتال مروان و شيبان به مدت يك ماه در موصل بود . سپس شيبان شكست خورد و به فارس رفت . و عامر بن ضباره [ 6 ] همچنان در پى او بود . شيبان به جزيرهء ابن كاوان رفت و در آنجا اقامت گزيد . چون سفاح به حكومت رسيد ، حارثة بن خزيمه را به جنگ خوارج فرستاد . در آنجا حادثه‌اى رخ داده بود كه او را بدين جنگ واداشت . حارثة با سپاهى به بصره آمد و با كشتى به جزيرهء ابن كاوان رفت . فضالة بن نعيم النهيلى را با پانصد مرد جنگجو بفرستاد . شيبان به عمان گريخت و در آنجا دست به يك رشته جنگ‌ها زد . جلندى بن مسعود بن جيفر [ 7 ] الجلندى در سال 134 او و همهء يارانش را بكشت . سليمان بن هشام بعد از رفتن شيبان به جزيرهء ابن كاوان ، با همه خاندان و موالى خود با كشتى به هند رفت ، تا آنگاه كه با سفاح بيعت كردند ، نزد او بازگشت . و سديف اين دو بيت معروف را :
لا يغرنك ما ترى من رجال * ان تحت [ 8 ] الضلوع داء دويا فضع السيف و ارفع السوط [ 9 ] حتى * لا ترى فوق ظهرها امويا
هامش
[ ( 1 ) ] دجله . [ ( 2 ) ] ضبابه . [ ( 3 ) ] المزانى . [ ( 4 ) ] سند . [ ( 5 ) ] عامر بن عبد اللّه بن حطوبة بن جعفر . [ ( 6 ) ] صراة . [ ( 7 ) ] جعفر . [ ( 8 ) ] تحت . [ ( 9 ) ] الصوت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 261 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى