تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
فرستاد . اينان ميان موصل و كوفه ديدار كردند و پس از نبردى شكست خورده به كوفه بازگشتند . بهلول عازم موصل شد . ولى رأى دگرگون ساخت و براى سرنگون ساختن هشام ، عازم شام شد . خالد سپاهى از عراق فرستاد و عامل جزيره ، سپاهى از جزيره و هشام سپاهى از شام . اينان در مكانى موسوم به كحيل در نزديكى موصل گرد آمدند . شمارشان بيست هزار نفر بود و همهء اصحاب بهلول هفتاد تن بودند . دل بر هلاك نهادند و بر سپاه خصم زدند . بهلول سرنگون شد . اصحابش پرسيدند : چه كسى را جانشين خود مىسازى ؟ گفت : دعامة الشيبانى و بعد از او عمرو اليشكرى . پس از بهلول عمرو اليشكرى خروج كرد و بىدرنگ كشته شد . آنگاه در سال 119 بخترى [ 1 ] معروف به صاحب الأشهب خروج كرد . خروج او دو سال بعد از اين واقعه بود . خالد سمط بن مسلم البجلى را با چهار هزار تن بر سر او فرستاد . اينان نيز در ناحيهء فرات رو به رو شدند و خوارج شكست خوردند . بردگان و مردم بىسر و پاى كوفه گردشان را گرفتند و سنگبارانشان كردند تا بمردند . آنگاه وزير السختيانى در حيره بر خالد خروج كرد . او جمعى را كشت و چند قريه را به آتش كشيد . خالد جمعى را بفرستاد تا از يارانش كشتار بسيار كردند و او را گرفتند و نزد خالد آوردند . او زبان به موعظهء خالد گشود . خالد را از موعظهء او خوش آمد و از كشتنش درگذشت . وزير السختيانى شب‌ها براى خالد حكايت مىگفت . بعضى نزد هشام از خالد سعايت كردند كه مردى حرورى را كه بايد كشته شود ، برگزيده و همنشين شب‌هاى خود ساخته است . هشام فرمان قتلش را داد و خالد او را بكشت . پس از او ، صحارى بن شبيب خروج كرد . او نزد خالد آمد و از فريضه سؤال كرد . [ خالد گفت : پسر شبيب فريضه مىخواهد چه كند [ 2 ] ] صحارى از نزد او برفت . خالد از اين گفته پشيمان شد ، از پى او كس فرستاد . او بازنگشت ، و به ناحيهء حبل [ 3 ] رفت جماعتى از بنى تيم اللات بن ثعلبه در آنجا بودند . از آنچه ميان او و خالد رفته بود ، آنان را آگاه كرد . و گفت ، نزد خالد نرفتم جز اين كه مىخواستم او را به عوض يكى از قعده [ 4 ] صفريه كه او را در زندان كشته بود ، بكشم . پس سى نفر با او همدست شده ، خروج كردند خالد سپاهى به مقابله با آنان فرستاد . در مناذر ميانشان جنگى رخ داد صحارى و همه يارانش كشته شدند . از آن پس كار خوارج يكسره به ضعف گراييد . تا آنگاه كه در ايام هشام در عراق و شام فتنه‌ها برخاست و مروان سرگرم كسانى بود كه بر ضد او به آشوب دست مىزدند . در سرزمين كفرتوثا [ 5 ] ، سعيد بن بهدل الشيبانى با دويست تن از مردم جزيره خروج كرد . او بر رأى
هامش
[ ( 1 ) ] الغفرى . [ ( 2 ) ] ميان دو قلاب از ابن اثير است جهت كامل شدن جمله . [ ( 3 ) ] جبل . [ ( 4 ) ] قعده . جماعتى از خوارج‌اند كه هم از يارى و هم از جنگ با او باز ايستادند . [ ( 5 ) ] كفريمونا .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 258 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى